فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

مریضی قبل از سفر

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ق.ظ
بعد دو روز افتادن توی تخت خواب بخاطر عود کردن سینوزیت، راهی مهد سابق تزارها که کمی بعد شد مهد سوسیالیسم و چپ گرایی و حالا شده مملکت پوتین و دوست جون جونی ما می شوم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۲۱
مجسمه ی متحرک

٢٩ مرداد

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۲ ب.ظ

جداً درک نمی کنم اون دست از آدمارو که با همسر و یا دوست دختر/دوست پسرشون می رن دیسکو و کلاب. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۲
مجسمه ی متحرک

علی خان

سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۵۴ ب.ظ

یه رفیق داریم که پسر خیلی خوب، مثبت، اهل مطالعه و دلسوزیه. نسبت به همه ی دوستاش و حتی کل جامعه دلسوز و دغدغه منده و اصولاً دوست داره که به همه کمک کنه. اما مشکلش اینه که زیادی می خواد به همه کمک کنه و زیادی می خواد یه کاری انجام بده... چون هر دفعه می بینیمش داره راجب چندتا طرح پژوهشی و چکیده ی مقاله ای که می خواد شروع کنه حرف می زنه و هم زمان شش هفتا پروژه رو می خواد باهم پیش ببره (جلل خالق!). توی پروژه هاش هم معمولاً سراغ چندتا استاد می ره و همیشه عادتشه که هرکاریو که می خواد بکنه توی بوق و کرنا بکنه. هدفش اینه که کارش توی یه سازمان یا وزارت خونه ازش استفاده بشه. حالا بماند که طرحاش هیچوقت به اونجاها نرسید...و حتی خود اساتید هم بعضاً کاراش رو جدی نمی گرفتن.  

مشکل کجاس که این همه طرح به جایی نمی رسه؟ مشکل توقع زیاده، مشکل بلند پروازی بیجاس، مشکل ادعای زیاده، مشکل اینه که طرحا و ایده هاشو زیادی دست بالا می گیره.اگر کسی هدفی داره بهتره که از جاهای خیلی کوچیک شروع کنه و بعد آروم آروم گام هاش رو بلند کنه. بعدم این که آدم کاریو اگر انجام می ده مدام هی راجبش حرف بزنه و دبدبه کبکبه داشته باشه... هر کاری می کنی بکن ولی انقد پیرامونش جلب توجه نکن... زیبنده نیست واقعاً. 

من به عنوان دوست چند بار بهم پیشنهاد داد که باهاش همکاری کنم، اما واقعاً طرحاش دستِ چندمه و روش و نگرشش رو هیچ نمی پسندیدم. ابتکاری هم نداره اصلاً، فقط کتاب خونده رفته جلو، همین.



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۴
مجسمه ی متحرک

حد اعلای فضولی

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۶ ب.ظ
چند نفر تو فامیل ما هستن که وقتی میان خونه ی ما و من توی اتاقمم و در اتاقم بسته س میان و در اتاقمو باز می کنن و شروع می کنن به چاق سلامتی. کسی هم نیست به این آدما بگه که کسی که در اتاقش بسته س و توی اتاقشه یا علاقه ای نداره با شما مواجه بشه و یا حوصله ی مواجه شدن با شمارو نداره. توی نظام فکری این آدما چیزی به نام حریم خصوصی وجود نداره گویا...چه برسه به احترام گذاشتن به حریم خصوصی.
شاید من تو اتاقم داشتم سرپا می شاشیدم، شاید داشتم سر کون لخت قِر می دادم...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۶
مجسمه ی متحرک

از ته دلنوشته

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۲۳ ب.ظ

من اگر مرد بودم اصلاً ازدواج نمی کردم و حتی به ازدواج فکر هم نمی کردم. همین و تمام...

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۳
مجسمه ی متحرک

سوالات

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۳ ب.ظ

تاحالا شده حس کنین که جوری دارین زندگی می کنین که انگار مُردین؟

تاحالا شده دلتون نخواد از اتاقتون و یا هر گوشه ی امنی که دارین تکون بخورین چون بیرون رو یه فضای تهوع آور و غیر قابل تحمل می دونین؟

تاحالا شده از معضلات و مسائلی که توی زندگی شخصی و اجتماعیتون هست شدیداً خسته بشین جوری که از حرف زدن راجبشون نه تنها تخلیه نشین بلکه احساس کنین اون دردا دو چندان شدن؟

تاحالا شده حرف زدن و استدلال کردن و تحلیل کردن براتون فرسایش محض بشه؟ جوری که ترجیح بدین حتی از کنار یه آتیش خانمان سوز هم با سکوت رد بشین و برین؟

تاحالا شده هیچکدوم از داشته هاتون به چشمتون نیاد؟ و چه بسا داشته هاتونو مزاحم و سد راه رسیدنتون به نداشته هاتون تلقی کنین؟

تاحالا شده از جبر جغرافیایی جوری مقعدتون بسوزه که نتونین توصیفش کنین؟

تاحالا شده بخواین پشتِ پا بزنین به خیلی چیزا و بگین گور بابای تعلقات و خاطرات و نوستالژی ها و عواطفم و بخواید برید جایی غیر از اونجایی که هستین؟

تاحالا شده نصف شب باشه و از شدت خوابالودگی چشماتون خشک شده باشه ولی یه نیروی مازوخیستی بیدارتون نگه داره و مجبورتون کنه که تا خودِ صبح کل ابعاد زندگیتون رو حلاجی کنین؟

تاحالا شده حس کنین جایی زندگی می کنین که مردمش هیچ ربطی به طرز تفکر و روحیاتتون ندارن؟

اینا می تونن علائم چی باشن؟ علائم این که یه سری چیزا به بن بست رسیده و باید راه و مقصدتون رو عوض کنین؟


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۳
مجسمه ی متحرک

نمی خواستم راجبش بنویسم، اما...

شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ب.ظ

به قدری این آدم از نظر من فرومایه س که من نخواستم یه پُستم رو برای این خانوم نامحترم هدر بدم. می خواستم سکوت کنم و صبوری کنم و این حرفو نزنم ولی دیدم نمی شه...

این روزا همه ی رسانه ها و حتی رسانه های خارجی از این گندی که این خانوم دورو و منافق بار آورده صحبت می کنن. من نه معلم اخلاقم و نه خودمو از گناه و اشتباه مبرا می دونم و نه انقدر بی جنبه م که از بی حجابی و آبجو خوری کسی سوژه بسازم. این درسته که به حریم خصوصی کسی نباید دست درازی بشه، ولی یه سری افشاگری ها برای شفاف سازی لازمه. 

ایشون میان و می گن "خدا رو شکر که چادری هستم" و شدن سلبریتی حجاب توی رسانه ی ملی، ولی همچین که به خلوت می رن "آن کار دیگر می کنن" کارشون تهوع آوره... چون دارن چیزی رو تبلیغ و ترویج می کنن و به خورد مردم می دن که بهش هیچ اعتقادی ندارن. خانوم نامحترم، هر پوششی داری داشته باش، هرچی می خوری بخور، ولی خداوکیلی برای شهرت و پول نقاب به چهره نزن و ژست یه زن مقدس رو به خودت نگیر. این کار مصداق ریاکاری و عوام فریبیه و نه تنها خشم فروخورده ی کسایی که مذهبی نیستن و به حجاب اعتقاد ندارن رو برمی انگیزی، بلکه به کسایی که قلباً به حجاب و مسائل دینی و شرعی پایبند هستن توهین می کنی و اونارو هم بدنام می کنی.

در آخر لازم می دونم بگم که اون دوست عزیزی که می گفت این حرفا اذهان رو مسموم می کنه، یه مقدار تأمل کنن و ببینن این نفاق و دورویی ها بیشتر اذهان رو مسموم نمی کنه؟؟؟؟

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۵
مجسمه ی متحرک

هر دم از این باغ بری می رسد

چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۲ ب.ظ
آتنا و این بار بنیتا... چقدر نفرین شده ن این دو اسم مختوم به "آ"...
خودم از مرثیه سرایی خسته م، خودم از این که هر روز صبح چشم باز کنم و با یک خبر ناگوار روح و روانم خراشیده بشه خسته م.
خدایا اگر هستی چرا نسل این اشرف مخلوقاتت رو ور نمی داری؟؟
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۲
مجسمه ی متحرک

آتنا اصلانی

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۳۱ ب.ظ

مدت ها بود می خواستم درباره ش بنویسم اما دستم نمی رفت که بنویسم...هیچی نمی تونستم بگم.

آتنا اولین کودک بی گناه قربانی نیست، مسلماً  آخرینش هم نخواهد بود (متاسفانه). این مورد هم مثل همه ی موارد دیگه مدتی سوژه داغ رسانه ها می شه و توی دهن مردم می چرخه و بعد فراموش می شه و می ره... تا این که یه فاجعه ی دیگه اتفاق میفته و ما باز یادمون میفته که شرایط از چیزی که فکرشو می کنیم اسف بارتره.

به نظر می رسه که مجازات اعدام راهکار کارآمدی نیست، چون شرایط اجتماعی و محیطی ای که باعث به وجود اومدن این جور جرائم می شه باید خوب بررسی بشه و راهکارهایی ارائه بشه برای جلوگیری از وقوعش، نه این که فقط و فقط خودِ فرد قاتل رو مقصر بدونیم. اعدام پاک کردن صورت مسئله س و خشونتیه که بازتولید خشونت می کنه و چه بسا مجازاتیه که بازدارنده نیست...بله... مجازات مرگ هم باز دارنده نیست، این خودش نشون دهنده ی اینه که برای جلوگیری از چنین اتفاقای وحشتناکی باید تدابیر دیگه ای رو اندیشید و به ابعاد دیگه ای از این ماجرا هم فکر کرد...نه این که چشمامونو روی خیلی از مسائل و عوامل دیگه ای که باعث به وجود اومدن این قبیل اتفاقات می شه ببندیم.

اما خودِ شخص من که چنین طرز تفکری دارم، وقتی در مقابل اتقاقاتی مثل اتقاق آتنا قرار می گیرم دو دل می شم... دلم می خواد اون قاتل جانی به بدترین شکل ممکن مجازات بشه و به درک واصل شه. سختیش توی تصور نمی گنجه که جگر گوشه ی آدم همچین بلایی سرش بیاد... بچه ای که این همه عشق نثارش کردی و براش زحمت کشیدی، آخر سر یه کثافتِ پست فطرت بیاد و تمام اون عشقو نابود کنه...درد داره درد... هیچوقتم التیام پیدا نمی کنه، مطمئنم.

به نظرم سختترین کار دنیا فکر کردن پیرامون جرم و جنایته و پیدا کردن راه حلی برای اینهاس.

اینجاهاس، توی مواقع بحرانی، که به همه چیز شک می کنم و نمی دونم تصمیم درست چیه... از یک طرف به فریادهای اون بچه ی معصوم فکر می کنم ، به پدر و مادرش که یک عمر باید بسوزن و قبلم به درد میاد... از طرف دیگه هم مجازات اعدام خودش خشونته و تا به امروز دردی رو دوا نکرده...

چه باید کرد؟؟ هنوز نمی دونیم. اما اینو خوب می دونم که باید فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد و تحقیق کرد.


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۱
مجسمه ی متحرک

پسا نوشتار

شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۴ ق.ظ

یک عدد مخی که گاز معده از آن خارج می شود... پس از یک دوره نوشتن سخت.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۱:۲۴
مجسمه ی متحرک