فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

وقتی گذشته جان می گیرد

جمعه, ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۵ ق.ظ
یک ماه پیش تولدم بود توی یه کافه رستوران با خونواده...اونجا معمولا مردم میان و روی یه تکه کاغذ حال و روزشون رو وصف می کنند و یا یه قطعه شعری می نویسن به عنوان یادگاری و می ذارن زیر میز شیشه ای...
این بار دو نفر نوشته بودن که با همسر سابقشون امشب رو توی این رستوران گذروندن و شب خوبی هم بوده!
"همسیر سابق"...کلمه ای که در نظام معنایی ما ایرانی ها آغشته به خیانت، گناهکاری و مظهر خبث و نفرت!
حال جای امیدواریست که این پندار وحشتناک از دیو دو سری به اسم همسر سابق تعدیل شده و مردم تحملشون رفته بالا! اما خوب می دونم که چیزی به اسم "مردم" وجود نداره و گرداننده همه چیز تاریخه...
امروز منم با دوست پسر سابقم رفتم بیرون...مثل سابق هوامو داره و انصافا خوب با خودخواهی های من کنار میاد...
گاهی به طرز مضحکی گرد و خاک ا می خوابن و روابط صورت دیگه ای از خودشون رو نشون می دن...جداً ما چرا عادت داریم همه چیزو تراژیک و لاینحل نشون بدیم؟! چرا ترانه ها و آهنگ های بند تمبونی که در هر سه دقیقه یکی در حال تولیده دوست دارن از طاقچه ی دیوار هم یه جریان بغرنج درست کنن؟!
گاهی فقط باید با بعضی چیزا مواجه شد و هی خیال پردازی الکی نکرد راجبشون...
آره...
اما این حکایت به جای خود باقیست که همه هستند جز اونی که باید باشه... همه می دونند جز اونی که باید بدونه...همه کنارم هستن جز اونی که واقعا دلم از دیدنش ریسه می ره...
چه حکایتیه؟ منم شاید گرفتار اون حس بند تمبونی شدم و از مازوخیسم لذت می برم...
امشب هم می خوابم به یادش
امشب هم صدبار تصوراتم رو مرور می کنم...عین یه کاست عقب و جلو می کنم تا بلاخره نقطه ی اوجش رو پیدا کنم و روی همون نقطه وایمیستم...
امشب هم لب های تصورم را می بوسم...و می دونم که مزه ی شیرینیش از شدت زیادیش یه تلخی موندگاری رو برام به وجود میاره...
امشبم دوستش می دارم...بدون این که ارتباطی باهاش داشته باشم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۳
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی