فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

از مسخره ترین تجاربم برای یادگیری تصویرسازی دیجیتال!

به قول یه استاد مهجوری : "به یاد زمانی که علم کالا نبود"...

و حالا اونم چه کالایی شده؟! این همه پول و وقت پاش می ذاری و تهش یه کلاس مزخرف و به درد نخور از کار درمیاد...

این کلاس "شبه آموزشی" با اون جناب "شبه استادی" که مثلاً تحصیلاتش هم گرافیک بوده و تازه در 28 سالگیشون کار پیدا کردن و فقط چهار ماهه که داره کار می کنه واقعاً هم فال بود و هم تماشا...

حضرت شبه استاد، علاوه بر این که از تصویرگری و نقاشی دیجیتال هیچی بارشون نبود، از چهار ساعت کلاس دو ساعتش رو در حال خمیازه کشیدن بودن...وقتی هم که یک جلسه من غیبت داشتم ازش پرسیدم که چیا درس دادی گفت یادم نیست!

یه بارم که یه شاهکار خلق کردن اونم این که یک ساعت از کلاس گذشت و دست آخر "خانوم شبه مدیر" باهاشون تماس گرفتن و بعد ده بار زنگ زدن بلاخره جواب دادن گوشیشونو و گفتن تا نصف شب گرفتار(!) بودم و نمی تونم کلاسو تشکیل بدم! هرکی ندونه من جنس گرفتاری های ایشونو می دونم که تا سه نصف شب گرفتار نیستن بلکه به رفقای ولگردشون توی لنگ و پاچه  ی هم بودن توی خونه ی یکیشون...

اونوقت به چنین آدمی حق دارم بگم "استاد"؟؟ نه...استاد رداییه که به تن هرکسی نمی ره...

کسی حق داره استاد من باشه که حداقلش یه سر و گردن از من بالاتر باشه توی هرچیزی، نه کسی که از من پایین تره...

هرکی یه چیزکی یاد گرفته و اومده توی این بنگاه های درآمدزایی به اسم مجتمع فنی با این همه ادعا، مشروعیت و لایق استاد بودنو نداره...

آدمی که توی طول زندگیش هیچ غلطی نکرده و برای هیچ چیزی زحمت نکشیده و فقط game بازی کرده و آخرش رسید به این که من فقط فتوشاپ بلدم! پس برم درس بدم تهش همین می شه... بازتولید چرخه ی ناکارآمد آموزش... که شده محل چاپیدن پول...

آدمی که به من می گه: "تو خوشگلی و خواستگار خیلی خواهی داشت! رو زمین نمی مونی که نگران شغل و درآمد هستی! هنرت رو مفتکی تو خونه دنبال کن!"

واقعاً حالت استفراغ بهم دست می ده از امثال این آدم که دختر و زن رو ابزاری برای سکس می دونن که باید فقط بشینه تو خونه و هیچ کاری نکنه و منفعل باشه و یکی خرجشو بده!

البته که براشون سخته تا هوش و هنر یک دختر رو ببینن! چون نظم موجود رو به چالش می کشه!

خوشحالم که زود از اون مزخرف خونه خودمو کشیدم بیرون...فقط حیف پول...



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۵
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی