فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

چند ساعتی گذشت...

دوشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۵ ب.ظ

صبح ساعت یازده چشم باز کردم، فالوو ریکوئستم رو قبول کرد و اونم فالووم کرد!

بلاخره بعد یک سال در خوف و رجا بودن، بعد از یک سال پشت در بسته ی  یوزِر پرایوتش بودن...بعد از یکسال چهارده تا عکسش رو دیدم...دوتا عکس از بچگیش داشت! توی سه تا عکس هم تگ شده بود...گویا اهل سفره، عین خودم...

قدمی اندازه ی مورچه برداشتم برای عشقم...هرچند که می دونم در واقع اتفاق خاصی نیفتاده...اما از جهاتی هم  برای من افتاده...حداقل می تونم تصور داشتنش رو توی ذهنم داشته باشم...

چنین روزایی از شدت هیجان یا شلنگ تخته می ندازم یا این که ماشینو برمی دارم و رانندگی می کنم و رانندگی می کنم...بی مقصد... به نظرم یکی از لذایذ دنیاس که آمیخته به شهوت نیست!

حالا حس می کنم وارد مرحله ی دیگه ای شدم! یک درد جدید و نه درمان! این که مثل رئیس اطلاعات یک دیوونه خونه بشینم و تک تک دخترایی که فالووش می کنن رو آنالیز کنم با تخیلاتم تا ببینم اینا چی کاره ش هستن؟! باهاش تیک می زنن؟! بهش چشم دارن؟! آیا بهشون محل می ذاره یا نه؟!

شاید اصلاً تعداد پسرایی که منو فالوو می کنن و بهم چشم دارن بیشتر از تعداد دخترایی که اون باهاشون ارتباط داره باشه! ولی من دست خودم نیست! روی اطرافیان این آدم خاص حساسم! با این که من خودم از اون دست آدمام که از زنا و مردای گیر و حسود بی نهایت بیزارم و همیشه با خودم می گفتم که روزی دوست پسر فاب گرفتم یا ازدواج کردم عمراً این اخلاق تخمی رو داشته باشم!

بازم باید صبوری کنم...تا ببینم چی پیش میاد...مرحله ی بعدی چیه...اپیزود بعدی چیه...

و در آخر:

there was a time

I met a boy of a different kind




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۶
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۷:۴۸ فرید صیدانلو
right Place,right time
پاسخ:
یعنی جای امید هست؟!!
منم اینو میگفتم!
تا خود پدرجدشو دراورده بودم!!
یه جوری بود که قبل از خودش، فامیلا و رفیقاشو پیدا میکردم میگفتم پ چرا پیداشون نمیکنه فالو کنه
اصن مریض گونه :(
نمیدونم چرا
منم خیلی به خودم نهیب میزدم.
ولی مثکه عمل تا ذهن فاصله ها هست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی