فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

یکشنبه شد اما نشد!

يكشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ

رفتم...در کنار این که موضوع مستند که راجع به دوران افسردگی خود کارگردان بود من رو به سمت خودش کشوند اما به دنبال امیدم هم رفتم...رفتم که ببینمش...اما نیامد! البته این واقعه به قدری تکرار شده که من دماغ سوخته ی روزگار شدم!
نشونه های انگیزم این بود که در کنار آرایش ملایم همیشگیم رژ لب هم زدم! و بعد از سگ سالی هم لاک زدم (اونم  فقط برق ناخون یک لایه)!
کنار دوستم نشسته بودم و هر لحظه چشمم به در بود...اما دیگه ناامید شده بودم...
مستند در کنار عیب هایی که داشت اما ورود خیلی خوبی داشت...از عروسی خود خانم کارگردان شروع شد، با کسی که دوستش داشت، اما روز عروسیش هم حالش خوب نبود و افسرده بود و دو ماه بعد ازدواجش هم افسرده بود و افسرده بود...(خطاب به همه: ازدواج راه حل هیچ چیزی نیست!)
داشتم به این فکر می کردم که آدم مجرد باشه افسردگی داشته بهتر از اینه که متاهل باشه و افسردگی داشته باشه...آدم از مجردیش و تنهاییش ناراضی باشه بهتر از اینه که ازدواج بکنه و پشیمون بشه...در کل آدم کاری انجام نده و ناراحت باشه بهتر از اینه که یه کاری بکنه و از کاری کرده به خودش فحش بده!
وقتی توی مستند  علائم افسردگی رو برای خودش مرور می کرد به این فکر می کردم که کمِ کمش هشتاد درصدش رو دارم...وسط مستند بغضم گرفت...برای همه ی اون آدمایی که حالشون خراب بود اما خودشون نمی خواستن خوب بشن...گاهی بهشون حق می دم...خوب بشن برای چی؟ خوب بشن برای مبارزه با زشتیا و پلیدیا؟!
راجب حسم به اون آدم توی ابهام خیلی وحشتناکی هستم...به شدت بهش تمایل دارم و مهرش تو دلم هست، اما مراوده ای نداشتم زیاد...نمی دونم واقعاً دیگه چی کار کنم...جاهایی که احتمال می دم میاد رو می رم...اما حقیقتاً از حرف زدن باهاش عاجزم...
من انقدر روی خودم کار کردم تا طی یک حرکت کودتایی-انقلابی-اصلاحاتی توی اینستا فالووش کردم...
واقعاً خدا سوسک توی مستراح رو هم توی این ابهام و ناتوانی نذاره!
پ.ن: من یه سوال دارم و هرکی می دونه خواهشاً جواب بده:
چجوری بهش بگم؟؟؟؟ من ایمیل و اینستا و تلگرام( شماره ش رو ندارم اما توی یه گروه باهمیم) ازش دارم، اما نمی خوام از این راه ها بهش بگم...اصلاً بهش بگم یا نه؟!



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۰۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۵)

هر چند من با اصلش مخالفم :))) اما احساس قابل احترامه به نظرم به علت شرایط موجود ابتدا ایجاد علاقه کنید یعنی بهشون نزدیک بشید و هر روز نزدیک تر تا اگه قسمت باشه ... 
پاسخ:
همین نزدیک شدن بی نهایت برای من سخته!
ببینید
من خودم چند سال رو توی این حسا سر کردم
توی وبلاگمم یه بخش داستان من گذاشتم و نصفه نیمه تعریفش کردم
من اول خودم از یه خانمی خوشم میومد ولی خوب موقعیتم مناسب نبود اونم ادم جوگیری بود و از طرفی خودش مشکلات روحی داشت و از این بحثا که مهم نیست فعلا

اون خانم از یه اقایی به اسم مصطفی خوشش میومد و بهش گفته بود
فامیل بودن یه جورایی
مصطفی اینو سرکار گذاشته بود
و چهار سالی اینو هی سرکارگذاشت اخرم هیچی که هیچی
من خودم به این خانم به صورت رو در رو گفتم حسم رو
اوایلش اصن نمیدونستم حسم چیه و با خودش مشورت کردم ببینم اسمش چیه اصن
جون اولین بارم بود

اینو میگم که ببینید رودر رو گفتن هم همیشه موفقیت امیز نیست

ولی بعد از چند سال خانم خودم از من خوشش اومد و توی تلگرام بهم گفت و من هم استقبال کردم و بعدشم روابط شکل گرفت
همیشه هم سعی میکنم این رو گوش زد کنم بهش که من اول از تو خوشم اومد
نمیخوام غرورش لکه دار بشه

اینا رو هم میگم که ک نکنید گفتن حستون میتونه حتما بد باشه

اما ادما متفاوت هستن
من وبلاگ شما رو کامل نخوندم و هرازچندگاهی سرمیزنم فقط
حالا اگر اون اقا رو خوب بشناسید که خیلی کمک میکنه

اون اقا علاقه به کس خاصی داره؟ اگر داره حداقل فعلا بیخیال بشید
اوت اقا مذهبی هست یا نه؟ دیده های من این مدلیه که اگر طرف مذهبی باشه و شما بهش حستون رو بگید و البته حداقل در ظاهر مذهبی باشید ، احتمالش زیاده قبول کنه
چون مذهبیا بیشتر دنبال ازدواج سریع هستن
اما کسی که مذهبی نباشه خوب میتونه توی جوونیش تجربیات بیشتری رو توی مسائل جنسی داشته باشه و ترجیح میده که ازدواجشدیرتر باشه
البته اینا نظر من بازم شایدم غلط باشه



ولی یه نظر کلی بدم
همه این حرفا به کنار
به نظر من شما سعی کنید نزدیکش باشید و با رفتارتون و کارهاتون علاقه اتون رو نشون بدید
اون وقت اگر اون حرفی زد
یا کاری کرد مبنی بر داشتنتون شما هم حستون رو بگید
این نظر کلی من
ایشالا که کمک بکنه بهتون
پاسخ:
ممنون از نظرت...راستش من نمی دونم به کسی علاقه داره یا نه...من خودم اصلا مذهبی نیستم و اون آدمم مذهبی نیست.
من دوستی های معمولی زیادی با آقایون دارم، چندتاشون هم بهم ابراز علاقه کردن که تعریف از خود نباشه کم هم نبودن...اما من پس زدم چون اونی نبودن که می خوام.
منم خودم تا به امروز اصلا دنبال رابطه ی پایدار نبودم و تنهایی و دوستی های سطحی و بدون تعهد رو ترجیح می دادم...اما خب...الان عوض شده اوضاع و احوالم و این روابط سطحی خسته م کرده.
تا به امروز هم ابراز نکردم بهش چون نمی خواستم ناشیانه عمل کنم. بازم ممنون از نظرت.
۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۳۵ ترانه زندگی
سوالت خیلی کلی ِ ... بستگی به پیشینه خودت و اون ادم داره.. بستگی داره که چقدر این حست هیجان هست چقدر منطق... چقدر سازگاره با معیارات و ...
خواهش میکنم
امیدوارم که نتیجه چیزی بشه که وقتی بعدا بهش نگاه کنید خوشحال باشید
منم یه مدتی توی مودی که تو هستی بودم
تو کف یکی بودم . هم کلاسیم. به یه بهانه ای هم بهش زنگ زدم و چند باری همو دیدیم . ولی آخرش چی؟؟؟ الان بی خیالش شدم !! همین !! یه مدت حالم هیچ خوب نبود . تا میومدم بی خیالش بشم خودش سرو کله اش پیدا میشد . معلوم بود که اونم بی میل نیست ! ولی خب دیگه . نمیدونم چی شد که نشد . احتمالا فقط بی میل نبوده ولی کسی هم تو زندگیش بود و من شخص دوم بودم . یه جور زاپاس 
الان که ازش دور شدم دیگه برام مهم نیستش.همون موقع هم میدونستم جوگیر شدم ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم !
ای بابا دختر دوباره هواییم کردی :)))
پاسخ:
این احساسات در عین مضحکه بودن نفس گیرن :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی