فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

مسافرم مسافر....

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۴۰ ب.ظ

سه ساعت دیگه سوار بر قطار می رم خراسون...بعد از هفت هشت سال دارم سوار قطار می شم...دلم برای حس کش اومدن و ریل عوض کردن قطار تنگ شده بود...

مدت ها بود که هواپیما همه ی مسئولیت جابه جایی من رو قبضه کرده بود...

دارم می رم و همه ی کارهای عقب افتاده رو می بوسم و می ذارم کنار...فقط برای چند روز...فقط برای چند روز می خوام مسافر باشم...

پ.ن: اولین وسیله نقلیه مورد علاقه م قطاره! 

پ.پ.ن: تخت بالایی قطار برای منه همیشه!

پ.پ.پ.ن: سپردمت به نیروهای طبیعت، یا می آیی و می شود یا نمی آیی و نمی شود!

"میم.میم"

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۳
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

منم قطار خیلی دوس دارم. حس خیلی خوبی به آدم میده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی