فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

از بچگی آرزو داشتم و دارم که به همه جای دنیا سفر کنم و هر وقت این خواسته ام رو برای اطرافیانم مطرح کردم همیشه با این جمله مواجه می شدم :"ایشالا یه شوهر پولدار می کنی و باهاش می ری!!"

من همیشه از این جمله متنفر بودم و هستم...چرا یکی دیگه باید منو به آرزوهام برسونه و خودم با دستای خودم تلاش نکنم؟؟؟ چرا خودم با درآمد خودم نرم؟ اصلاً چرا حتما "با شوهر" سفر رفتن معنی می ده و مجردی معنی نمی ده؟!! راه درازی رو برای خودباوری داریم هنوز...و متاسفانه این جمله رو بیشتر از طرف خانوما می شنوم تا آقایون! دردناکه که ضعف و ناتوانی ای که به زنان نسبت داده می شه رو خود زنان با جون و دل پذیرفتن و بازتولیدش می کنن! هنوز یه جنتلمن با اسب سفید بیاد دنبالمون موضوعیت داره! البته الان شده با پورشه...

حالم از این بهم می خوره که دختر تبدیل شده به یه عروسک لوس و پسر تبدیل شده به گاوصندوقی که وظیفه ی غول چراغ جادو رو بر عهده داره!

خیلی وقت ها هم وقتی علت خیلی چیزا رو می پرسیدم با جمله ی فوق العاده قانع کننده ای مواجه می شدم! مثلاً چرا فلانی می تونه تا دیروقت بیرون باشه ولی من نه؟ جواب: "اون پسره تو دختری!"

اون پسره و هرکاری کنه انگی بهش نمی خوره ولی تو هشت شبت بشه نه " آبروی خانواده می ره"...زنان سنبل آبروی خانواده!

دختری رو می شناسم که سی و سه سالشه، سر کار می ره، مربی پیلاتس هم هست و کار دیزاین داخلی خونه هم انجام می ده. مجرده و اطرافیانش همش بهش می گن "تو داری سرت رو شلوغ می کنی که کمبود ازدواجت رو جبران کنی!!" چرا زن و زن بودگی باید تقلیل داده بشه به این که تو حتماً زن و مادر باشی؟! این همه این آدم زحمت کشیده و تحصیل کرده و کار کرده و شایستگی اونوقت شماها اینارو نمی بینین و فقط شوهر کردن براتون مهمه و معیار پیشرفت و ترقی و جلو افتادنه؟!!!

حالا خوبه خود اون خانومایی که ازدواج کردن به چه خفتی دارن زندگی می کنن...یه بنده خدایی هست اطرافم  که ازدواج دومشه و سی و چهار سالشه و الان یه بچه ده ماهه داره...از سر ضعفش، از سر بی انگیزگیش، از سر کمبود سکس رفت با دوست پسرش که نه شغل درست حسابی داره نه تحصیلات و نه خونواده ی درست حسابی و همش هم سر اخلاقای تخمیش باهاش دعوا داره...چون ازدواجو راه حل می دید و توی زندگیش هم همش دنبال شوهر کردن بود و از شوهر فقط سکسو می دید و هرکی که چون مرده و آلت تناسلی مردونه داره خوشش میومد و عاشقش می شد. ولی اساساً دست روی عتیقه هایی می ذاشت همیشه که فکر کنم جن از کنار اینا رد می شه می گه وای بسم الله اینا دیگه کین!

این بنده خدا خودشم یه لیسانس زورکی گرفته...با چند بار شروطی و ...شغل درست حسابی هم هیچوقت نداشت و حالا داره عن بچه پاک می کنه...من همیشه مقایسه ش می کنم با یه خانوم شاعر سی و سه ساله که توی انگلیس دکترای ادبیات فارسی گرفته و پژوهشگر ادبیات و استاده...انصافا جذابه و می گم چرا این باید انقد میانمایه باشه و اون انقدر سطح بالا...

هدف داشته باشید...درسته که منم نیاز دارم ولی آدمی نیستم که لنگمو هوا کنم و بگم "من فقط شوهر می خوام"...

حالم بهم می خوره...




موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۰۵
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۵)

۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۶ اینجانب ..
متاسفانه این طرز تفکر غلط تو جامعه ما هست اما باید تغییرش داد .
مستقل شدن از همه جهات عالیه .
پاسخ:
وقتی خود دخترا نمی خوان...
👌
پاسخ:
چاکریم
به نظر من هم این طرز تفکر غلط غلط غلط
پاسخ:
هزاری هم بگیم غلطه بازم متاسفانه هوادارانش زیادن
سلام
منو شما عجیب طرز فکرامون شبیه هم دیگه ست امکان داره منو لینک کنید و بهم اطلاع بدین ؟ 
مرسی 
سلام 
دخترا هیچ جا دیده نمیشن  ، حالا اون خانوم که مدام دنبال سکس بود الان خوشبخت ؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی