فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

روزهای خنثی

يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۴ ب.ظ

امروز رفتم یه مستند دیدم...یه آقای کارگردانی لحظه به لحظه ی دختر کم بیناش رو از بدو تولد تا امروزش فیلم گرفته بود...دختره الان حدود سه-چهار سالش بود. تاثیرگذار بود...ساده و تاثیرگذار...

آدمایی در تاریخ هستند که صدایی ندارن و امروزه هم توی حاشیه هستن...معلولین یکی از دست آدمها هستن...

شهامت کارگردان و خردمندیش رو ستودم...چون چیزی رو به تصویر کشید که خیلی ها اون رو "نقص" می دونن که باید پنهانش کنن...

قابل ستایشه که از یک امر ظاهراً نامطلوب یک اثر هنری و اجتماعی خلق کرده و این همه مخاطب رو تحت تاثیر قرار داده و به فکر فرو برده...

انگار دارم علاقه و عشقم رو فراموش می کنم...انگار داره تبدیل می شه به گلی که یه زمانی تازه بود و اوج طراوتش بود و توی گلدون آب قرار نگرفت و برای همین خشک شده و باید راهی سطل زباله بشه...

هیچیم نیست، فقط نیاز دارم که یکی رو دوست داشته باشم و بهش ابراز کنم علاقه م رو...بازوشو بگیرم و هر از گاهی یه فشار خفیف بدم...

این روزها خاکسترین...خنثی...شدیداً خنثی...

می گن نهیلیسم پوچ گرایی نیست...نهیلیسم هم چند نوعه...یه نوعش اینه که تو هر روز با انگیزه تر و جدی تر تلاش می کنی، اما سقفی نیست و هدفی نیست و در نتیجه کل زندگیت رو با خودت مسابقه دادی...

خودشه، حس می کنم کل زندگیم رو با خودم مسابقه دادم بدون این که مدتی وایسم و یه پیرهن گل گلی بپوشم و موهامو شونه کنم برای مردی که دوستش دارم...

برای خوشحالیش خوشحالی کنم و برای ناراحتیش بغض کنم و سرشو بگیرم تو بغلم و بگم "چیزی نیست، باهم حلش می کنیم."

احساس دیده نشدن دارم...احساس این که احساست و شور و جوونیم داره هدر می ره تو پستوی اتاقم...

از مشاورمم حالم داره کم کم بهم می خوره...وقتی می گم خلا عاطفی دارم بهم می گه "چقدر تو عجله داری!!" انگار بچه سیزده سالم...

این روزا خنثی س...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۰۷
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

دقیقا وقتی که منتظرش نیستی میاد.عشقُ میگم.
پاسخ:
کلیشه شده این حرف
۰۸ آذر ۹۵ ، ۱۹:۲۱ • عالمه •
"خودشه، حس میکنم..." چقد این حرفت خوب بود آخه :( حالا نه گل گلی، ولی اصن حرف دلم بود.
مشاورا گاهی حال بهمزن میشن. دوس دارم باز هر از گاهی برم...
پاسخ:
:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی