فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

حرفمو زدم

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۱۳ ب.ظ

حرفمو زدم...ایمیل زدم.

هرچه بادا باد...

شاید جواب دندان شکن بده...شاید جواب امیدوارانه بده...شاید هم اصلاً جواب نده.

من رها کردم...این خود خوری راه به جایی نبرد. این روش رو امتحان می کنم.

هر چه بادا باد... باید گاهی خسارت داد.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۵
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

امیدوارم جوابش خوشحالتون کنه
پاسخ:
متاسفانه این گونه نشد
۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۲:۵۶ • عالمه •
کار خیلی خوبی کردی. امیدوارم خبرای خوب بشنوی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی