فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

اسیرم در این گودال

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۱۰ ب.ظ

...بعد از او بر هرچه رو کردم

 دیدم افسون سرابی بود

 آنچه می گشتم به دنبالش

 وای بر من، نقش خوابی بود...

 فروغ فرخزاد


باید تنها باشم...کسی قداست ابراز علاقه رو درک نمی کنه.

همه به فکر شرایط و منفعت خودشونن...


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۷
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

این که بدیهی هست.
پاسخ:
فکر می کردم بدیهی نیست. حالا فهمیدم
پاشو...
یه روز همه چی عوض میشه

این نیز بگذرد
پاسخ:
هیچی عوض نمی شه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی