فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

نگرانی های دسته ای از مردم

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۴ ق.ظ

غم و غصه ی بعضی آدما در حد اینه که یه بچه ی ده ماهه دارن و همزمان به طور نا خواسته یکی دیگه حامله شدن...دوست خالم اینطور شده و با شوهرش انقد گریه کردن تا این بچه رو قبول کردن!! 

نتیجه ی سکسشون براشون زجر آور شده...الهی من بگردم!!! یه وقت به یه جاتون فشار نیاد از این غم عظیم! 

شماهایی که هر شب حال می کنین آخرش دماغتون اینجوری آویزون می شه و کونتون می سوزه یه عده دیگه همزمان دارن تو سر خودشون می زنن برای پایان نامه و ارائه دادن تکالیف نقاشی کلاس مبانی...

یه عده روی همین تخت یک نفره شون اشک ها می ریزن روی بالشت برای روزای سخت و آشغالی که می گذرونن...هیچ کس هم بغلشون نمی کنه و تهش بچه پس نمی ندازن...

برتراند راسل می گه از خودتون انسانیت به جا بگذارید، وگرنه تولید مثل رو هر جانوری بلده...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۸
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۳)

۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۵ اینجانب ..
ادم ها متفاوت پس غم هاشون متفاوت نمیشه گفت که اونا غم ندارن و یا بقیه دارند.
انسانیت تنها چیزی باشه که باید برامون مهم باشه
۱۹ آذر ۹۵ ، ۲۰:۲۴ 👒فیـــــروزه بانـــــو👒 :)
حالا اون بچه ی بی گناه
ب دنیا بیاد..ببین چقد بهش بگن
تو ناخواسته بودی!
یه عقده ای تحویل جامعه میدن درآخر!
بچه ای که از همین حالا ناخواسته هست :-|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی