فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

چند روایت از چند روز اخیرکسی

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۵۲ ب.ظ

روایت اول: خبر تعطیلی یکی از موسسات خصوصی ای که من در اونجا گاهی شرکت می کردم برای دیدن مستندهای خوبش و نشست هاش، منو قدری آشفته کرد. در این زمان و مکان اگر دیدید جایی و شرایطی خیلی خوب داره کار می کنه و پیش می ره بدانید که به زودی چوب لای چرخش گذاشته خواهد شد و درش تخته خواهد شد.

روایت دوم: نمی خوام حکم کلی بدم و حرف بی اساس بزنم. اما کمی کلاهتون رو قاضی کنین...اینقدر که متولدین دهه های دیگه راجب "دهه هفتادی ها" کلیشه سازی می کنن و می گن دهه هفتادی ها حد و مرزو زدن ترکوندن و همه کاری می کنن باید گفت این دهه شصتی ها چرا انقد مشکل دارن از هر جهت؟! اون از مجرداشون که یه رابطه ی درست حسابی عرضه ندارن داشته باشن، اونم از ازدواج کرده هاشون که نگم براتون بهتره...ریدن به جای این که ازدواج کنن و عمدتاً هم به طلاق علنی یا عاطفی منجر شده. مشخص نیست با خودشون چند چندن...اونوقت مارو باش رو دیوار کی یادگاری نوشته بودیم...

روایت سوم: بیزارم از این که آدما راه محافظه کاری رو گرفتن و تنها هم و غمشون شده خودشون و بس. اینجاس که بی جا نیست باز پای نئو لیبرالیسمو بکشیم وسط و بهش فحش بدیم...

روایت چهارم: زندگی چیزی نیست جز میدون جنگ...جنگ با احساسات، جنگ برای فراموش کردن کسی که دوستش داشتیم، جنگ برای انتخاب اون راهی که دوستش داریم، جنگ برای برای لحظه ای آسودگی...

روایت پنجم: اواخر روزای دانشگاهه و دیگه تموم می شه و هر کدوممون می ریم برای پایان نامه و از هم جدا می شیم. دوره ی کوتاه اما مفید و بیدار کننده ای بود...دلتنگ خواهم شد و تازه می فهمم که هر لحظه س تاریخی به قول فوکوی عزیز "تکینه س" و تکرار ناپذیر...این منحصر به فرد بودن هم هیجان انگیزه و هم یه جورایی غم انگیز...

روایت ششم: گاهی فکر می کنم بدنم کم قوی نیست که این حجم از آلودگی هوا و طی کردن مسافت های زیاد همراه با طی کردن دوران قاعدگی رو یکجا تحمل می کنه...دمش گرم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۰۹
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۳)

۰۹ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۸ اینجانب ..
روایت اول هر جا درست کار کنه باید تعطیل بشه.
روایت دوم تو همه دهه ها مشکل هست پس بیخیال دهه شد
روایت سوم اسنانم ارزوست.
روایت چهارم گاهی از جنگیدن خسته میشی و گاهی باید تا اخرین نفس جنگید
روایت پتجم دانشگاه و همه روزهای خوب و بدش و هر چیز دیگه ای تموم میشه
روایت ششم دمت شما و بدنتون گرم
فکر نمیکردم مردم رو اینکه چه دهه ای هستن حساسیت نشون بدن!!!
انسانیت به این نیست که چه دهه ای باشی.
۱۰ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۶ • عالمه •
روایت چهارم رو خوب اومدی -_-

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی