فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

فکرایی که با خودم می کنم

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۵۳ ب.ظ

- خدا یه زن دلبر و زیباس که توی یه زیرزمین متروک پنهان شده و در روش قفل شده و سالهای ساله که حتی نور خورشید رو هم ندیده... شایدم یه مرد با اندام خیلی ورزیده س که یه خشونت درونی داره و کافیه که یه نفر خلاف میلش حرکتی کنه تا با خاک یکسانش کنه و همه بهش احترام از روی ترس براش قائلن؟

- نمی خوام ادای زنای دهه ی سی رو دربیارم که تا ابد الدهر عاشق یه مرد می مونن...اما احساس می کنم که یه روز میاد سمت من. (من حسم قویه، کم پیش میاد توهم بزنم)

- این همه تاجر و سرمایه دار در طول تاریخ بودن، کدومشون اسمشون تو تاریخ موند؟ ولی شاعر و هنرمند و فیلسوف و دانشمند تا دلت بخواد! 

- متأهلا جداً دغدغه های تخمی ای دارن...کسی که از صبح تا شب دغدغه ش اینه که با چس حقوق بیفته دنبال خونه ی یه کم بزرگتر ( از لونه مار ترقی کنن به لونه مرغ) واقعاً جایی برای تعالی فکری و روحی نمی مونه دوست من! از صبح تا شب فکرت این باشه که چه خاکی تو سر قسطا بکنم حقیقتاً وقتی برای خلق نقاشی ای در حد نقاشی های مارک شاگال نیست، یا نوشتن شاهنامه ای در حد شاهنامه ی فردوسی، یا نوشتن کتابی در حد کتاب نقد خرد ناب کانت...نمی شه عزیز من...دغدغه هات در حد امرار معاش پیش پا افتاده می مونه...

پ.ن: ریدم به دانشگاه مادر فلان که ما با این که امتحان نداریم برای هیچکدوم از درسامون اما مجبورمون کرده برای یه امضای برگه ی حضور و غیاب امتحان بلند شیم بیایم دانشگاه...شاشیدم تو دهن این بوروکراسی تخمی. عن بگیرن این ژست "ما منظمیم"...در حالی که همه جای مملکت از بی نظمی توی گه شناور شده.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۲۵
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

شدیداً نوشته هاتون رو قبول دارم.
پاسخ:
شما عزیزی...
۲۷ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۹ • عالمه •
متاهل‌ها اگه افکارشون تخمی نبود که متاهل نمی‌شدن!
پاسخ:
صد البته
۳۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۸ فرید صیدانلو
تو خرج خودم موندم :/ البته در هر صورت ازدواج احمقانس،بچه دار شدن احمقانه تر
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۴۳ فاطمه (خط سوم)
تا حدی قبول دارم
اما به این نتیجه رسیدم که شاید چیزی که واسه من مسخره است واسه یکی دیگه خیلی حیاتیه. واسه همین دغدغه های دیگران زیاد منو متعجب نمیکنه و انتظاری هم ندارم که دیگران دغدغه هایی مشابه با منو داشته باشن :)
پاسخ:
دغدغه آدمای متوسط الحال مثل همه فقط تفاوتای جزئی داره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی