فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

سرماخوردگی...

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۱۱ ق.ظ

سرماخوردگی و پیش نویس پروپوزال باهم مخلوط شدن و حالی برای من ایجاد کردن مثل عن...

دلم برای عزیزم تنگ شده، همش یک روز از حرفامون گذشته ولی دلم براش پر می کشه...امیدوارم کنارم بمونه و بتونم بهش محبت کنم. اگه کنارم باشه با انرژی خیلی بهتر می تونم به پروپوزال و پایان نامه م برسم. دوسش دارم و واقعاً همین مکالمات هم برام غنیمته.

استرس دارم از این که بخوام بار دوم بهش مسیج بدم، می ترسم پیش خودش فکر کنه که دارم زیاده روی می کنم...ولی اینا وسواس فکری خودمن...

دوسش دارم...کی ببوسمش؟ نمی خوام زود باهم تماس بدنی داشته باشیم...هرچی این جریان زودتر اتفاق بیفته حس می کنم از استحکام و ارزش دوستی کم می شه...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۳
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

هر وقت عشق کردید ببوسیدش.
عشق گر در پرده بماند به چه ارزد .
پاسخ:
حتماً!
:)
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۴۴ فاطمه (خط سوم)
با پاراگراف اخر خیلی موافقم
اینقدری از سرماخوردگی بدم میاد از مردن بدم نمیاد :-)
بوسیدن خیلی خوبه. انرژی بخش هست.
پاسخ:
اره...بی نهایت انرژی بخش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی