فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

زندگی بعضی ها

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۰۴ ب.ظ


به صراحت می گم چیزی به اسم شانس و اقبال وجود نداره...

یه بنده خدایی از نزدیکان من که خیلیم دوسش دارم و خیلی دوست داشتم که یه زندگی درست حسابی داشت هرچی بد بیاری تو زندگیش هست همش دست پخت خودشه و بس...

واقعاً نمی دونم چرا گرایشش به آدمای درب و داغونه؟! دوران دبیرستان که با یه مشت رفیق زیر خط متوسط از هر جهت چه اقتصادی چه فرهنگی چه اجتماعی می گشت... کلاس کنکور هم که فرستادنش تا به یه جایی برسه و یه چیزی بشه تهش می رفت با یه پسر پر حاشیه دوست می شد و اسباب حرص و جوشو فراهم می کرد...کلاً دنبال آدمای مورد دار بوده و هست...

دانشگاه رفتنش هم خودش سناریویی بس تراژیک بود! دو سال بین تهران و شهرستان در رفت و آمد بودن با مشروطی های مداوم...باز هم دوستی با در پیت ترین پسرای خاورمیانه...و در نهایت نیمه کاره رها کردن دوره ی کاردانی!

راجب ازدواجش که چیزی نگم که شهرزاد قصه گو هم دق مرگ شد...ازدواج با فرد محترم معتاد (که البته ما سه سال نمی دونستیم که معتاده و بعد پنج سال جدا شد)...

ازدواج دوم هم ازدواج با یک فرد از هر جهت بیابان! این آدم گوزه...گوز... و جالبه که تمام هدفش از ازدواج با این آدم "آرامش" (شما بخوانید سکس) بود و زرتی هم ازش بچه دار شد و الان داره قاشق قاشق اون ماده ی قهوه ای داخل مستراح رو میل می کنه...

مطمئنم از این آدمم طلاق بگیره می ره این بار یکیو از بین کارتن خوابا انتخاب می کنه و بازم از اونم جدا شه باز می ره سراغ یه غار نشین که هنوز توی دوره ی توحش زندگی می کنه!

این آدم از مشکل توهم در تصمیمگیری رنج می بره و همچنین گرایش شدیدتر از حد معمول به جنس مخالف...کافیه فقط طرف اندم جنسی مردانه داشته باشه تا عاشقش بشه و قربون صدقه ش بره و زرتی باهاش ازدواج کنه... حقیقتاً بعضی آدما از زیر کمرشون فراتر نمی رن هیچوقت در طول زندگانیشون...

اصلاً ربطی به سن و سال نداره یه آدم ممکنه تا آخر عمر هشتاد-نود ساله ش هم اینجور تصمیم بگیره...

پ.ن: برف صبح غافلگیرم کرد



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۱۴
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

توهم تصمیم گیری پس هنوز از نظر عقلی بزرگ نشده .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی