فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

من و برگ هایی از تاریخ

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۵۷ ب.ظ


بعد از جریانات هشتاد و هشت بود... و من مثل همه ی مردمم در هوایی نفس می کشیدم که تنفس درش سخت بود، اما غیر ممکن نبود.

می گم غیر ممکن نبود چون دلخوشی های موهومی بود که من و احتمالاً خیلی از هم نسلانم رو روپا نگه داشته بود. در خفقان و نارضایتی و ناامیدی به سر می بردیم...و من باز هم به جلو قدم بر می داشتم اما سرم رو برگردونده بودم و پشت سرم رو نگاه می کردم...آنچه که مدتها به تاریخ پیوسته بود رو نگاه می کردم.

جوی حاکم بود توی فیس بوک و ... که عرب ستیزی و اسلام ستیزی توش بیداد می کرد. یه جور حس ناسیونالیستی و ایران پرستی افراطی تبلیغ می شد.

اون زمان همه ی دلخوشیم این بود که زمانی آدمایی غیر اینایی که دارن حکومت می کنن، حکومت می کردن...

به چشم من ایرانِ دوره ی پهلوی یه ایرانِ آزاد و آباد بود...دوره ای بود که اوج افتخار ایران بود. زنان، آدمای غیر مذهبی و...حق و حقوقشون پایمال نمی شد...

زمانی بود که ایران توی کشورا "کشوری" بود برای خودش.

دلم خوش بود به این چیزا و مثل جغدی که سرشو صد و هشتاد درجه می چرخونه با گذشته ی "شکوهمند" خودمو تسکین و دلداری می دادم.

همیشه زمانی که یه جامعه دوره ی سختی و بن بست خودش رو طی می کنه آدما یا به یه مدینه ی فاضله ای که هنوز نیومده و توی اینده قراره بیاد دل خوش می کنن، یا خودشونو با گذشته ای که فکر می کنند شکوهمند بوده قانع می کنن...چون اساساً کاری نمی شه کرد برای زمان حال توی این شرایط.

منم اون دوران عکسای دوره ی شاه رو سیو می کردم و بهشون نگاه می کردم...حکم یه جور مسکن بود...و البته برام حسرت داشت.

اما الان...متاسفانه می دونم که هر دوره ای تناقضات و بدبختی های به خصوص خودش رو داره و اون دوره هم سیاهی های خودش رو داشته. پس اساساَ آرمان سازی غلطه.

فرح دیبا رو دوست دارم...خیلی...نه بخاطر این که زن شاه بود و از رژیم پهلوی بود...بخاطر این که اون زمان که زنان رو توی پستوی خونه ها نگه می داشتن اون رفت پاریس درس خوند...اهل فرهنگ و هنر بود و در این جهت خیلی برای ایران کار کرد.

خوش فکر، مترقی، قوی و مستقل ( و البته بی نهایت خوش لباس!)...به نظرم کمتر زنی ختی توی این دوره زمونه هست که اخلاق و منش فرح رو داشته باشه.

به هر حال فارغ از حرفای سیاسی که من طرفدار اون رژیم نیستم و پهلوی تمام شد و رفت پی کارش با همه ی سیاهی ها و سفیدی هاش...فرح دیبا رو دوست دارم.

پ.ن: این عکسشو خیلی دوست دارم...یه وقار و آینده بینی ای توی چهرشه :)

پ.پ.ن: من پهلوی چی نیستم...فقط صرفا ً احساسی بود که یه دوره داشتم (نه فقط من)

پ.پ.پ.ن: زمان حال رو هیچوقت قربانی نکنیم. مدینه ی فاضله ی آینده و گذشته ی طلایی توهمی بیش نیستن.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۲۴
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

شهبانو فرح واقعا زن باشکوه و کاردانی بود کارهایی که کرده قابل ستودنی بود.
پهلوی پدر مدرنیته ایران باید نامید
فعلا به اینده هیچ امیدی نیست
پاسخ:
هیچ امیدی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی