فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

کامنت های خواندنی مردم

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۳۳ ق.ظ

داشتم یه مطلبی رو می خوندم که اتفاقی رسیدم به یه مطلب دیگه که راجب ازدواج بود. مطلبو نخوندم و یه راست رفتم سر کامنتا...من همیشه عادت دارم علاوه بر خوندن مطلب یه نگاهی هم به کامنتا بندازم چون به نظرم گاهی یه کامنتی رو می خونی که  از خودِ اون مطلب خیلی بیشتر می ارزه.

راجب ازدواج بود که یه بابایی نوشته بود"من ترجیح می دم روزی دو ساعت برم رو ترِدمیل بدوم به جای این که خودمو اسیر این همه بدبختی کنم!"

یکی دیگه هم نوشته بود " یه مثلی هست که می گه آدم بخاطر یه لیوان شیر نمی ره گاو بخره!" 

این دوتا کامنت به نظرم یه عقلگرایی و محاسبه گرایی جالبی پشتشون بود...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۰۶
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

به نظر منم حرفشون درسته و به گفته شما یه عقلگرایی تو حرفشون هست.
ااما تا نتونستیم مسئولیت دیگران و حتی خودمون قبول کنیم ازدواج کار درستی نیست.
با این همه مشکلی که دارم ترجیح میدم برای همیشه تنها باشم. اینطوری هم مشکلم کمتره هم غمم.
واقعا که همیشه برا منم خوندن کامنت ها لذت بخش تره :)))
پاسخ:
:))
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۸ پیمان محسنی کیاسری
ولی این گاوه فقط شیر نمی‌ده هاااا!!!
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی