فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

٣٠ اردیبهشت

يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۳۵ ق.ظ
فراموش نمی کنم لحظاتی رو که بدنم یک چیز "ممنوعه" رو طلب می کنه...مگر می شه که فراموش کنم؟ 
اگر روزی فراموش کنم بی شک به روزهای ریاضتم بی احترامی کردم...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۳۱
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۴۷ فرید صیدانلو
تا وقتی "ممنوعه" صداش کنی ممنوعه! 
بشکن این تابو رو
پاسخ:
یه جورایی خیلی وقته شکسته... 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی