فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

چرا؟

چهارشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۱۹ ق.ظ

واقعاً چرا آماده ایم تا یکی گوز از کونش در بره یا انگشت بکنه تو دماغش؟؟ 

موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۶/۰۳/۰۳
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

چون آبرو برود.
سوال بعدی لطفا
پاسخ:
فعلاً سوالی نیست تا فردا شب :)
چون ادمای فرصت طلبی هستیم برا بی شخصیت بازی دراوردن
پاسخ:
بی شک...
بیکاری!
پاسخ:
بیکاری بیمارگونه...
بیکاری! یا مفت خوری که آدم رو اینطوری بار میاره.
میراث قاجاره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی