فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

حسین

شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۱۹ ق.ظ

از تابستون پارسال باهم آشنا شدیم. اولین بار توی مهمونی خونه ی یکی از دوستام دیدمش. طی این ده ماه، حسین نسبت به بقیه ی دوستام پر رنگتر بود و کماکان هست و بیشتر بیرون رفتنام از کافه و سینما گرفته تا مسافرت یک روزه بیشتر با این آدم بود و هست.

رابطه ی دوست داشتنی و قشنگی داریم، چون توش معنا وجود داره و این که هر دفعه همدیگرو می بینیم حرفی برای گفتن داریم و همیشه راجب موضوعی بحث و تبادل نظر می کنیم. پسریه که درکش بالاس و دیدش بازه و خوب مطالعه کرده و خیلی چیزا از هم یاد گرفتیم و این باعث شده که دوستای خوبی برای هم باشیم.

رابطه م با حسین عاطفی و عاشقانه نیست (بهتره بگم من تا به امروز نذاشتم که به این سمت بره)، اما اون اصرار داره به رابطه ی عاطفی و فیزیکی و فراتر رفتن از این حدی که هست...

حالت متناقضی دارم...از یک طرف عاشق معاشرت کردن و گفت و گو با این آدمم و برای این دوستی ارزش قائلم، ولی از طرف دیگه فراری از رابطه ی عاشقانه با این آدم. البته بگم که دلیل دارم برای فراری بودنم، یکی از دلایلش اینه که من فکر می کنم (فکر که نه تقریباً یقین دارم) اگر رابطه ی ما وارد فاز "دوست دختر، دوست پسری" بشه دیگه این معنا و عمقی که توش هست از بین می ره و وارد یه فاز تخمی و احمقانه می شه...بهم حس مالکیت پیدا می کنه طبیعتاً و مشکلات مسخره ای در حد اینکه چرا با این پسره زیادی خندیدی و چرا اینجوری باهاش دست دادی و... بروز می کنه بینمون. دوم اینکه وقتی که روزی این رابطه ی عاطفی تموم بشه (که دیری هم نمی پاید) به حذف یکی از طرفین از گروه دوستی می انجامد! حسین بعد چنین اتفاق احتمالی ای مطمئنم که حاضر نیست حتی توی صورت من نگاه کنه و خودش هم اعتراف کرد که همینطوره...چه برسه به این که بازم توی جمع های دوستانه مون حاضر بشه...بهرحال بدون شک یکیمون بخاطر وجود اون یکی توی جمع ها حاضر نمی شیم و اینجور بهم خوردن روابط و طرد شدن خیلی بچگانه و سطح پایینه.

سوم این که وقتی من می دونم که نمی تونم به وظیفه ای عمل کنم چرا قولش رو بدم؟؟ وقتی می دونم که این رابطه تبدیل به رابطه ی عاطفی بشه من سه- چهار ماه دیگه کم میارم و بهم می زنم چرا به دروغ وعده و وعید بدم؟؟

شدیداً اعتقاد دارم به این که این رابطه اگر عاطفی بشه به گه کشیده می شه...

حسین هرچقدر هم که خوب مطالعه کرده باشه و دیدش باز باشه تهش یه مرد ایرانیه..خیلی می گه که من لزوماً به ازدواج اعتقاد ندارم اما تهش یه رابطه ی سنتی از نوع ازدواج می خواد. همین الانش که تعهد نداریم به من حس مالکیت داره، اگه یکی از دوستای پسرم یا هر پسری توی جمع یه کم با من گرم حرف بشه حس می کنه که طرف داره باهام لاس می زنه و حالش دگرگون می شه...اگر من از تیپ و قیافه ی رئیس جمهور جدید فرانسه تعریف کنم سِگِرمه هاش می ره تو هم و دو روز باهام حرف نمی زنه. زیاد پیش اومده که باهم قهر کنیم و از هم شاکی بشیم و این رابطه هی قطع و وصل بشه... یه جورایی از این داستان خسته شدم، از این که تحت فشار باشم برای رابطه ی عاطفی...از این که هر لحظه احساس کنم بدهکارم و اون همش در مقام محاکمه کننده ظاهر بشه...

از من می خواد که بیام خونش و نوازشش کنم و عشقبازی کنیم...اما زیر بار نرفتم تا به امروز چون راستش به بدنش گرایش ندارم.

من آدم دیالوگی ای نیستم توی ابراز علاقه م، اما اون به شدت هست و همیشه از این شاکیه که من بی احساسم...بی احساس نیستم، به زبون نمیارم...و این چیزی نیست که بابتش بخوام سرزنش شم.

واقعاً چه فلسفه ایه که وقتی کسی کسی رو دوست داره یا می خواد که تمام کمال باشه و هر روز لخت توی بغلش باشه و راه بره بگه جونم قربونت برم، یا این که کلاً از هستی ساقط شه؟ چرا حد وسطی نمی شه که وجود داشته باشه؟ چرا اون کسی رو که دوست داریم بیشترین دعوا و مرافعه رو باهاش داریم و بیشترین انتظارو ازش داریم و همیشه با ژست طلبکاری اذیتش می کنیم؟

حالا دیگه شک ندارم که عشق دُگمه و چیزی نیست جز نابالغی و کوچکی و حماقت و یک سلسله رفتارهای احمقانه...

ای کاش حسین فقط یه رفیق بود برام و حسی بهم نداشت... حرصم می گیره از این که یه آدم ایده آلیستی مثل حسین منو دوست داره، چون واقعاً کنار اومدن باهاش سخته...

شایدم دارم سر می دونمش و خودم خبر ندارم؟ برای این که بعداً کیس بهتری پیدا کنم؟ نمی دونم...

ولی اینو می دونم که آدم تعهد  و رابطه ی عاطفی سنتی نیستم...بیشتر از این حرفا فردگرا و خودخواهم...

پ.ن: دلم می خواد برم از این دیار...بدون بار رابطه ی مزخرف عاطفی، آزاد و رها و بی قید...



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۶
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

بهترین رابطه رابطه دوستیه بدون اینکه چیزی از این رابطه بخوایم
پاسخ:
به همین معتقدم. بدون توقع
توی این سری از روابط آدما دو دسته هستن :
یه عده معتقدن دوستی با جنس مخالف اگه همراه با سکس نباشه رابطه نیست ،
یه سریام میگن دوستی که به عشق منتهی بشه انگاری مبتذل شده ،چون آخرش به سکس میرسه... 
آدمای سنتی مثل حسین افرادین که معمولاً با آدم بازی نمیکنن ، ولو اینکه گاهی وقتا پیشنهادای خاص و عجیب بدن، البته اگه درست متوجه شخصیتش شده باشم. 
به نظرم وارد رابطهٔ عاشقانه نشو ، اگه دنبال ادامه دادن این رابطه ای ...
پاسخ:
اره... اصلاً نمی خوام که وارد رابطه ی عاشقانه باهاش بشم چون می دونم که به ابتذال کشیده می شه و در نهایت از هم جدا می شیم. اما اون متاسفانه به من احساس داره. دو راهی بدیه
چه اصراریه که غیرت مرد حذف بشه؟ تا اونجایی که من می دونم همه جای دنیا مردها یکجور حس تملک نسبت به زنی که دوستش دارند، دارند.
این طبیعته.
شاید بد نباشه یکبار هم که شده به جای گذاشتن اعداد مختلف، معادله رو عوض کنید شاید به جوابی که آرومتون می کنه برسید.
پاسخ:
حس تملک تا حدی نرماله و طبیعی نسبت به کسی که دوستش داره آدم. اینو خانوما هم نسبت به آقایون هم دارن و بعضاً هم شدیدتر...
بحث اینه که اون خیلی منو بیشتر دوست داره تا من اونو...
اینطور به نظر می رسه که شما دارید دوست داشتن خودتون رو کنترل می کنید، شاید چون یک جور ترس دارید (خودتون بهتر می تونید بفهمید چی درونتون هست، بعضی هاش رو اشاره کردید).
وگرنه شاید شما هم به یک اندازه یا بیشتر اون رو دوست داشته باشید.

پاسخ:
این ترس از رابطه ی جدیِ عاطفی در من هست و من هیچوقت منکرش نمی شم. همین هم باعث می شه که سخت ابراز علاقه کنم و احساساتم رو به زبون بیارم (بر خلاف خیلی از دخترا).
موضوع اینه که من در روابطم با آدما، حتی اگرم خیلی دوسشون داشته باشم تهش به این معتقدم که یک روزی تموم می شه و اینا موندگار نیست. شاید بخاطر سبک زندگیمه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی