فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

مشاوره ی امروز

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۱۰ ق.ظ

امروز رفتم پیش یه مشاور و قرار شد هشت جلسه ببینمش و مشاوره کنیم.

همون برخورد اول خوشم اومد از برخورد و سوادش، خیلی ساده هم صحبت می کرد و از همه مهمتر جوون و امروزی بود و می دونم که درد من و خیلی از همسالان منو درک می کنه. مثل مشاور قبلیم نبود که فلسفه و عرفان نظری و... رو چاشنی روان شناسی کنه و به خوردم بده و در نهایت با محافظه کاری تمام از کنار خیلی چیزا که چالشای زندگی منه و دارم ازشون اذیت می شم عبور کنه. از فلسفه بافی های ناکارآمدش خسته شده بودم و از این حالت که تا زنگ می زدم می گفتم "الو، سلام" می شد ده تومن و در نهایت کلمه به کلمه رو با پول محاسبه می کرد و در نهایت صد- صد و خورده ای بابت حرفایی که نه توی فلسفه می گنجه و نه توی عرفان و نه توی روان شناسی، بلکه یه مشت گنده گویی های غیر کاربردی بود که کمک خاصی هم به حال روزم نمی کرد باید پیاده می شدم.

بگذریم

توی جلسه ی امروز این مشاور بهم گفت "می دونی خیلی مردونه هستی؟! الان حس می کنم یه آقا و رو به روم نشسته نه یه خانوم!"

گفتم گاهی خودمم اینو حس می کنم و بعضیا بهم گفتن... من دوستی و همنشینی با آقایون رو به خانوما ترجیح می دم و بیشتر دوستام پسرن و همیشه حتی ادبیات مردونه رو ترجیح می دم به ادبیات و گفتار زنانه... گفت کاملاً مشخصه.

من نه فیزیک بدنم مردانه س، نه صدام، نه چهره م، نه لباس پوشیدنم و نه رفتار لاتی گونه دارم و نه هیچوقت به تغییر جنسیت فکر کردم و از همینی که هستم راضی بودم و هستم. اساساً به تمایزات جنسیتی خیلی اعتقاد ندارم و جنسیت از نظر من یه امر سیاله.

اما راستش برای خودم جالبه که چرا کششم بیشتر به بحثا و رفاقتای مردونه س... احتمالاً طی این هشت جلسه به یه جوابی برسم.

شماها حس کردین که زنانگی در من ضعیفه یا نه؟

پ.ن: پیش مشاور رفتن به معنی دیوونه بودن نیست... این فرهنگ و پندار غلط رو تغییر بدیم.





موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۶
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۷)

۲۶ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۸ اسمم محموده
یه نفر دیگه هم پیدا شد تو بیانکه برای "حرف زدن" میره پیش مشاور :)
البته من چون از مشاور رایگان دانشگاه استفاده میکنم میرم و الا شرایطش رو ندارم بتونم هزینه پرداخت کنم.
اما تجربه خیلی خوبیه صحبت کردن آزادانه.

اتفاقا من خیال میکنم که خصوصیات مردونگی توم کمه، شاید شما حق منو خوردی :))
پاسخ:
:)))
عین اون جمله رو مشاور منم بهم گفته بود.
یه جا خوندم که توی جوامعی که مردسالاری هست زن برای اثبات خودش رفتارهایی مردانه از خودش بروز میده.
اون ویژگی‌هایی که گفتی رو منم ندارم ولی خب روح لطیف زنونه هم ندارم. اینکه قربون صدقه برم و عشوه بیام و قر و فر داشته باشم، یا سلیقه‌م که متضاد با رنگ صورتیه. یا مثلن موقع بحث و دعوا خودم رو نمیکشم کنار و تا تهش هستم. خیلی کم پیش میاد توی کارام از دیگران کمک بخوام. مجموع همه اینا میشه شباهت به روحیات مردونه.
البته اینطور هم نیست که مشاورا خدا یا عقل کل باشن. اونا هم توی همین جامعه بزرگ شدن و مثل ما تحت تاثیر فرهنگمون قرار گرفتن، کم و بیش. شاید یه مشاور توی اروپا هیچوقت نگه تو مردونه هستی.
پاسخ:
برای همین می گم هویت جنسی و جنسیت ثابت نیست و سیاله.
قطعاً الگوهای جنسیتی ایران با اروپا متفاوته و تعریف و توقعی که از زن در ایران هست با اروپا متفاوته.
هر دانشی تحت تاثیر جامعه و فرهنگ خودشه.
۲۶ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۰ فرید صیدانلو
خیلی کاره خوبی کردی 
راز اول خواستنه 
خودت بخوای میشه 
مطمئن باش
پاسخ:
خواستن توانستن است...
من خیلی وقته که بلاگ شما رو می‌خونم..
اگه بخوام دقیق بگم، به نظر من شما مردونه نیستید!
شما به یه شکل خاص زنانگی می‌کنید..
جوری که مختص شماست و همین تفاوت شاید تو نظر بقیه، دور شدن از زنانگیِ به شکل معمول باشه..
اما به نظر من که خیلی معقول و دوست‌داشتنیه..
پاسخ:
پاسخ خوبی دادی...نظر من هم همینه... ممنون.
بله.منم حس کردم.
منطق توی دیدگاهت حاکمه.
احساسات در درجه اول دیده نمیشه
اینا اگه ویژگی های مردونه نباشه، حداقل دخترونه نیست.
میتونه مرتبط با زن 40 ساله هم باشه
مثلا یه چیزی که برا من جالب بود، تو یکی از رابطه هات، طرف بهت گفته بود چرا بی احساسی؟ تو نوشتی من بی احساس نیستم .فقط بروز نمیدم.
این یکی از شکوه و گلایه زنها به مردهاست که چرا احساساتشونو بروز نمیدن
درحالی که تو رابطه شما، برعکس شده بود!
قبل از اینکه این پست رو بذاری ،  اتفاقا داشتم همین فکرو میکردم دیروز!
با اینکه خیلی وقت نیست آشنا شدم با وبلاگت ، ولی پراکنده شخم زدمش.
پاسخ:
می دونی توی جامعه ی ما خصوصیاتی مثل "منطقی بودن"، "جسور بودن"، "مستقل بودن" و... مردانه تعریف می شه. برای همین اگر دختر یا زنی این خصوصیات رو یا حتی یکیشونو به صورت پررنگ داشته باشه می گن مردونه س. در حالی که این یه تفکر قالبی و کلیشه ایه و چه بسا یه سوئدی منو ببینه اصلاً حس نکنه مردونه م.
حقیقتاً گفتن از آدمی تنها با یکسری از نوشته ها که دریچه ی فکر اون فردن سخته هرچند غیر ممکن نیست. 
هر فردی بطور معمول و طبیعی یک جنسیت کامل و صد درصدی رو نداره ، 
یک زن بخشی از روحیاتش و خلق و خوش به طور طبیعی به سمت مرداست و بالعکس این قضیه در مورد مردان هم صادقه. 
اما یه حرفی که دوستمون زده بود هم کاملا قابل تامل هست ، این که روحیات و طرز برخورد آدم ها تا حد زیادی تحت تاثیر محیط اطرافشونه و جامعه بی تاثیر نیست ،
از یک رفتار منفی نباید انتظار یک ری اکشن موجبه رو داشت. 

این موقع ها یه دوست خوب و پایه میتونه بهتر از هزاران روان شناس حاذق باشه واسه آدم ،
هر چند موافقم که تو دنیای امروز به قول شما بهترین هویت ، بی هویتی و گمنامیه و دوست واقعی هم شاید،
آرزوست... 
خوشحالم که همچین دیدگاه هایی نسبت به روان شناسی همچنان ترویج میشه ،
موفق باشین. 
پاسخ:
دقیقاً قسمت اول حرفتون همون بحث سیالیت جنسیته...
یکم صورت مساله برام جای سواله!! یک زن از اینکه به بحث های مردونه و رفاقت با جنس مخالف کشش داره متعجبه !
در اسلام داریم که مرد ها رو از شرکت در جمع های زنانه نهی می کنند چون به تدریج  خوی مردانه تبدیل به زنانه میشه و این مشکل سازه.
خب طبیعی هست که وقتی بیشتر دوستانتون مرد هستند شما هم شبیه اونا بشید دیگه.
پاسخ:
کلاً با کلیشه سازی جنسیتی به این شکل مشکل دارم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی