فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

خطاب به مخاطبان عزیزم

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ب.ظ

اول از همه از تک تکتون ممنونم که نوشته های منِ کوچیک و ناقابل رو دنبال می کنین... چه موافقم باشین و چه مخالفم، در هر صورت برام ارزشمندین. همین که بدونم دو نفر مخاطبم هستن برای من یک دنیا ارزش داره. 

راستش مدتیه که خیلی دارم به این فکر می کنم که با سبک نوشتار بی پرده و بدون سانسورم و پراداختن به موضوعات حساسیت زا ممکنه دچار دردسر بشم  و وقتی با خودم حساب می کنم که می تونم با عواقبش مواجه بشم یا نه می بینم که فعلاً نمی تونم... گاهی حس می کنم باید جانب احتیاط رو رعایت کنم و متاسفانه محافظه کاری رو در پیش بگیرم.

حتی به فکرم رسید که وبلاگ رو ببندم... اما نمی بندم. احتمالاً چندتا از مطالبم رو حذف می کنم، برخلاف میلم و به ناچار سبک نوشتارم رو تغییر می دم، بازم برخلاف میلم.

من هیچوقت و به هیچ عنوان به دنبال "ترویج" عقیده یا سبک زندگی خاصی نبودم و نیستم... اینا عقاید و افکار و سبک زندگی خودمه و به هیچ وجه اونارو به کسی تحمیل نمی کنم. اما خب، ما توی دیاری زندگی می کنم که سوء تفاهم و برداشت اشتباه زیاد پیش میاد.

روزی که اینجا شروع به نوشتن کردم، احساس راحتی می کردم و خوشحال بودم از این که جایی غیر از دفتر خاطراتم می تونم بنویسم... اما مدتیه این احساس راحتی و امنیت از بین رفته. 

من می مونم، اما همچنان حرفها و دردهای واقعیم توی دفتر خاطراتم خواهد بود، نه اینجا... ملالی نیست.

و در نهایت به قول سیف فرغانی:

 ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن/ تأثیر اختران شما نیز بگذرد 



 


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۲۹
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۸)

۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۳ فرید صیدانلو
نه...
ولی اینجا ماله توعه
راحت باش هرطور که میخوای
پاسخ:
تا به امروز راحت بودم.
اما دلشوره می گیرم گاهی.
سلام 
وبلاگ نوعی صفحه ست که تو می تونی هر چیزی توش بنویسی اما خب مخلطبش فقط خودت نیستی و می تونه حرف شما حق باشه اما با واکنش تند مخاطبت رو به رو شی اما این واکنش به منزله ناحق گویی شما نیست چون تعریف هر کسی از منطق متفاوت و وبلاگنویسی به تو این اجازه رو میده که با هم اندیشان و مخالف هات رو به رو شی 
پاسخ:
نظرت درسته.
اما همه خوب می دونیم که چه شرایطی داریم.
اگه انگ ترویج غرب گرایی و بی بند و باری بهم بزنن چی؟!
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۵ مجال‌ ـخواهـ
نه! نکن این‌کارو :(
پاسخ:
چه بگویم؟ باید فیتیله رو بکشم پایین یه مقدار.
به نظر من اینجا خونه خودته راحت باش, بعضی پستهاهم میتونن رمزدار نوشته شن 
پاسخ:
اره از این به بعد به رمز هم فکر می کنم.
نمیدونم همه چیز ما باید سانسور بشه و ازادی بیان نداشته باشیم.
گاهی از خودمون گاهی از اطرافمون و گاهی.... میترسیم و ازاد نیستم در مورد هرچیزی .
هر طور راحتید و هر طور دوس دارید عمل کنید مهم اینه که فعلا باید مهر سکوت زد به همه چی
پاسخ:
تا بوده همین بوده...
😕😕😕😕
من از وقتی اینجا رو خوندم,صریح و بی پرده تر شدم تو بیان افکارم.از خودسانسوری هام. دوست داشتم این تفکر آزادانه رو. گرچه با محتواشون گاها همراه نبودم.
اتفاقی افتاده؟ تهدید شدی؟😀
پاسخ:
:)) نه تهدید نشدم... دارم از تهدید شدن پیشگیری می کنم :)
مرسی از تعریفت.
درود بانو ،
غیر منتظره ترین پستی بود که فکر میکردم ببینم ،
نمیدونم واقعاً چی باید گفت ، فقط امیدوارم به خاطر انتقادات من نبوده باشه این تشدید محافظه کاری ناگهانی. 
باید به حریم خصوصی دیگران احترام گذاشت و افراد رو با نوشته هاشون قضاوت نکرد که هممون هم به این مطلب واقفیم ، لاک محافظه کاری خوبه واسه آدمایی که توی یه لاک میتونن دووم بیارن ، منظورم اصلا آدمای محدود فکری نیست... آدمایی که اون روحیه و ظرفیت رو دارن ،
ولی افرادی مثل شما به کل از این قضیه مستثنی هستن ،نمیشناسمت ولی میدونم که نمیتونی تو محافظه کاری بمونی ، 

لطفاً به حرف من و امثال من فقط به دید یه اوپوزیسیوم نگاه کن و نه بیشتر و مشکک تر... 

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام / بر حلق و دهان شما نیز بگذرد... 
موفق باشین... 
پاسخ:
سلام
بخاطر انتقادات شما یا هر انتقاد دیگه ای نیست این تصمیم من، همونطور که گفتم قرار نیست همه از من تعریف و تمجید کنن.
حسیه که برای خودم به وجود اومده. بهرحال می دونم که کجا دارم زندگی می کنم و شرایطش چیه.
باید جانب احتیاط رو گاهی رعایت کرد.
راستش فکر می کنم این یک اتفاق طبیعی هست که وقتی عقاید و افکارت رو با دیگران به اشتراک می زاری خود به خود مورد قضاوت قرار بگیری و یکسری برچسب ها بهت زده بشه، تا اینجا مشکلی نیست و نباید با این چیزا کنار کشید و متوقف شد.
اما مرحله بعد به نظرم اینه که باید بیشتر فکر کنی و همونطور که خودتون گفتید محافظه کار تر باشید، نه به خاطر دیگران، به خاطر خودتون... به این دلیل که بدونید حتی اگر شما 100 درصد حق دارید باز هم نمی تونید نسبت به دیگران بی تفاوت باشید و مسیر خودتون رو جلو برید، یکجور تعامل لازمه.
آره شاید یکسری افراطی باشند و باید بدونید که شما دارید با همون آدم ها زندگی می کنید پس مثلا بهتره کمی قلم خودتون رو نرم تر کنید.

پاسخ:
بله... من هم بخاطر خودم قلمم رو نرم کردم چون حوصله ی دردسر ندارم... نه بخاطر اظهار نظر یک سری مخالف و منتقد محترم و نامحترم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی