فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

مکالمات کسالت بار

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۱ ب.ظ
هر سری که به آرایشگاه می رم برای برداشتن ابروهام با دو- سه جمله و سوال تکراری زن آرایشگر مواجه می شم.
"دیر اومدی این دفعه هم؟ کی بود اومدی بار آخر؟"
"سرِ کار می ری تو؟"
... و اینگونه است که می شود فهمید که دنیای آرایشگری دنیایی است که بس محدود و ملال آور... اما رنگارنگ.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۳۱
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی