فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب
٨٠ سال رو رد کرده بود، هر دوازده جلسه در طول ترم که باهاش کلاس داشتیم، ردخور نداشت که با قصار گهربار ایشون کلاس نورانی نشه: 
"تخمه ژاپنی، تخمه ژاپنی نیست، تخمه جابانیه."
و اینگونه بود که نصف کلاس ٢٠ می شدن و نصف کلاس ١ و ٢... از نظر این بزرگوار حد وسطی وجود نداره. 
یا دانشجوی باسواد و حرف گوش کنن یا بی سواد و نادان.
کاش کمتر با این دست از موجودات در محیط آکادمی مواجه بشیم...
بازنشستگی برای همین روزاس...
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

۰۲ تیر ۹۶ ، ۰۹:۵۸ پیمان محسنی کیاسری
چقدر جالب! رفتم جست‌جو کردم و دیدم در مورد تخمه حق با استادتونه و چون نشنیده بودم برام خیلی جالب بود.
به صورت غیابی ازشون تشکر می‌کنم.
پاسخ:
ایشون کلاً از این حرفای عتیقه زیاد می زد! :)
۱۵ تیر ۹۶ ، ۲۲:۵۸ فردریش نیچه
سلام؛
جالب بود ،
اتفاقا ما هم یه استاد داشتیم که همیشه میگفت : "حقیقت اشیاء نوره ، حالا نور چیه؟ نور همون نوره ، البته نه اون نورا ، نووور "!
و اینگونه میشد که جملگی دوستان در شب های امتحان با نگاهی اندر سفیانه به نور خیره میشدیم!

حالا اگه اون دسته ی رد داده ها رو بذاریم کنار یه سریام البته خوبن واقعا ، فقط یه خورده امروز شد فردا نشد تشریف دارن !:)

پاسخ:
هاها! جالب بود!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی