فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

دریاچه ی ارواح

يكشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۰۸ ب.ظ



یک جای حفاظت شده و خیلی بکر، حوالی نوشهر مازندران.

جایی که این همه زیبایی و رمز و راز و منحصر به فرد بودن رو در خودش جای داده قطعاً جاییه که پای این بشر دو پا اونقدر بهش باز نشده.

صدای آواز بلبلا، سمفونی قورباغه ها، شنا کردن بعضی حشرات روی سطح آب، بارونای خیلی ریز و چند دقیقه ای، ریشه های درختایی که از سطح آب زدن بیرون و یه مسیر احتمالاً طولانی ای رو طی کردن تا رسیدن به این حالتی که به نظر ما جالبه...

تنفس کردن این همه سبزی برای یک هفته آدمو کاملاً شارژ می کنه.

زمانی بود که مسافرتام خیلی شسته رُفته و تر تمیز بود... با ماشین شخصی خودمون بریم و بیایم، توی یه ویلا یا هتل با امکانات خیلی خوب باشیم و یا اگر یه کشور خارجی بود یه حالت تور اختصاصی که ماشین میومد دنبالمون و جاهایی دیدنی رو میدیدیم.

داشتن امکانات خوب و هتل خوب توی سفر خوبه...اما بعد مدتی متوجه شدم که اون چیزی که من دنبالشم اصلاً این نیست...و در طول سفر حسرت کسانی رو می خوردم که با امکانات کم ارزون و خیلی رها مسافرت می کردن! که غالباً هم اروپایی بودن.

به این نتیجه رسیدم که اگر بخوام جایی رو خوب ببینم و خوب احساس کنم و توی بطنش غرق بشم باید از خیلی قید بندها خودمو رها کنم...

من دوست دارم توی دل جنگل زیر انداز بندازم و بدون نگرانی از کثیف شدن و گِلی شدن لباسان غذا بخورم، نه این که توی هتل یا ویلا بشینم و شیک و تمیز غذا بخورم، دوست دارم ساعت ها پیاده روی کنم و از مسیر لذت ببرم و از هر سوژه ای که می بینم عکاسی کنم، نه این که با ماشین شخصی خیلی سریع مسیرو بدون لذت طی کنم...و در نهایت دوست دارم با کسانی همسفر بشم که از لحظه لحظه ی سفر لذت می برن و از تمام امکاناتش نهایت استفاده رو می کنن و هیچ مرزی بین خودشون و محیط که می تونه جنگل باشه یا دریا باشه و ...قائل نیستن، نه این که با یه مشت آدم سوسل و سختگیر و فیسان چُسان و چُس کلاس همسفر بشم.

مدتیه که به سبک خودم دارم سفر می کنم و راضیم...واقعاً لذت بخشه که با کسانی همسفر بشی که تمام غم و غصه و گرفتاری هاشونو برای یکی دو روز می ریزن دور و غرق طبیعت می شن، با دختر پسرای دیوونه و باحال، آقایون سن بالای پر از انگیزه و شور زندگی و خانومای سن بالایی که علارغم این که مادرن و شاغل، برای خودشون وقت می ذارن و اوقاتی رو به خوش گذرونی خودشون اختصاص می دن و زندگی رو زندگی می کنن...نه این که بشینن گوشه خونه و دنیاشونو محدود کنن به بچه و شوهر و هیچی از لذت زندگی نفهمن.



موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۴
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۲ • عالمه •
جانا سخن از زبان ما می‌گویی :)
پاسخ:
:))
۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۸ اسمم محموده
بنظر جای بکری میاد، با اینکه اصالتا مال همون حوالی هستم اما نشنیدم اسمشو
پاسخ:
اره خیلی بکره... و به نظرم نباید جایی لوش بده آدم! :)
آخ...راس گفتی
من تو بخش اجازه گرفتن برای تنها رفتن یکم مشکل دارم
ولی نم نم شروع کردم
بنظرم سفر با ماشین,اسمش سفر نیست
ماشین گردیه😕
http://saboktar.com/
این سایت,همین سبک سفریه که توصیف کردی
پیشنهاد میکنم بخونی
پاسخ:
اره این سایت رو می شناسم. مطالب خوب و به درد بخوری داره.
منم هیچ علاقه ای به ماشین ندارم.
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۶ مهرداد ارسنجانی
دریاچه ارواح یا دریاچه ممرز، یکی از بکر ترین جا هایی بود که من تا بحال رفتم. امسال فروردین ما هفت روز اونجا کمپینگ داشتیم.
3 روز اول، تمام بارون، شب ها هم مِه میومد، نور ماه معلوم نبود، اصن ی وضعی.
بعد برای آب آوردن باید میرفتیم وسط جنگل تا سرچشمه 1 ساعت راه بود...
عالی بود کلن، یادش بخیر.
این عکس هم خودم گرفتم: http://bayanbox.ir/view/820475723262816859/Untitled-1.jpg

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی