فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

سفرهای زورکی

جمعه, ۹ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۸ ق.ظ

نقطه ی مقابل سفری که براتون توی دو- سه تا پست پیش وصفش رو کردم، سفریه که الان دارم ازش برمی گردم. 

مسافرت با خانواده رو تقریباً می شه گفت دوست ندارم.

مامانم یه آدم وسواسیه که یه ذره راه دور بره میگرنش می گیره و توی جای مورد نظر فقط و فقط دنبال خریده. خرید لباس و این چیزا نه! خرید مواد غذایی! انگار که تهرون قحطیه... کلاً عادت داره برای جیره ی دایناسورا خرید کنه.

مسافرت با خانواده معادل اینه که خیلی از اصول رو رعایت کنی و همین رعایت کردنا باعث می شه چیزی از مسافرت نفهمی. فلان لباسو نپوشی، اتاق نظمش بهم نریزه که مبادا خدایی نکرده نظم ذهنی اونا بهم بریزه و از همه بدتر خریدای مزخرف و بی ربط. کلاً از دیسیپلین خونواده خوشم نمیاد. 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۹
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

منم -_-
هر چقدر من دوس دارم برم جاهای دیدنی رو ببینم و عکس بگیرم، برعکسش خونواده همونقدر میرن خرید و عکاسی هم که پر.
واقعا تحمل چارچوب نظم خونواده گاهی وقتا خیلی سخت میشه. مخصوصا هم تو مسافرت! :/
پاسخ:
بزن قدش
مساغرت با خانواده واقعا مزخرفه|:
پاسخ:
اره بابا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی