فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

گاهی

سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۲ ب.ظ
گاهی (البته خیلی وقتا)، لازم نیست جواب همه ی مسائل و سؤالات رو بدونیم. این همه جست و جو کردن و تحقیق و تفحص و تحلیل چیزی جز یه اعصاب داغون و ذهن شَلَم شولوا به جا نمی ذاره.
گاهی به مغز باید فرمانِ "خفه شو" داد.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۳
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی