فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

مریم میرزاخانی عزیز

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۴ ب.ظ

نابغه ی ایرانی ریاضی و استاد دانشگاه استنفورد امروز بعد از چهار سال جنگیدن با سرطان فوت کرد... دلم شکسته، بغض خفه کننده ای توی گلوم داره رژه می ره، فقط از درون گریه می کنم چون عادت ندارم احساساتمو خیلی بروز بدم.

سه سال پیش همین موقع ها بود که به عنوان اولین زن و اولین ایرانی در طول تاریخ برنده ی جایزه ی فیلدز شد که معادل جایزه ی نوبل هست در ریاضیات. یادمه بارها بارها ویدئو برنده شدنشو می دیدم و از شدت هیجان و افتخار موهای تنم سیخ می شد و می دیدم از این که یه زن که هموطنم هست تونست خط بطلان بکشه روی خیلی از کلیشه های جنسیتی و انقدر موفق بشه و به چنین مدارجی برسه با تمام وجودم خوشحال و ذوق زده می شدم. بودنش برام قوت قلب بود و بهم قدرت می بخشید و هروقت از تلاش کردن خسته و ناامید می شدم بهش فکر می کردم و دوباره روحیه می گرفتم... با این که رشته و حوزه مون فرق داشت ولی همیشه برام یه الگوی واقعی بود و الهام بخش.

اتفاقیه که افتاده و نمی شه جلوش رو گرفت... مریم رفت و من و خیلی های دیگه از این که این جواهر بی نظیر رو از دست دادیم دلمون شکسته... اما در کنار این که از رفتنش ناراحتم، از این هم ناراحتم که به این زودیا و به این راحتیا دوباره زنی مثل مریم ظهور نمی کنه با این ساختار و فرهنگ موجود جامعه، اونم توی عرصه ی ریاضیات و علم... که عرصه ای "مردانه" دونسته می شه.

بهتره بگم اصولاً کمن دخترانی که بتونن دست از غرایز اولیه شون بردارن و شوهر داری و بچه دار شدن براشون نشه کعبه ی آمال شون بلکه هدفی رو برای خودشون تعریف کنن و بتونن چیزی رو ارائه بدن و افتخار آفرین و الهام بخش باشن. متاسفانه دختران ما توی حوزه ی خصوصیشون درجا می زنن و هیچ به فکر فعالیت اجتماعی نیستن. می گید نه؟ کافیه به اطرافتون نگاه کنین. ظاهراً دانشگاه می رن و مدرک می گیرن ولی بعدش می شینن خونه به شوهرداری و بچه داری و یا همه ی وقتشونو توی آرایشگاه و رسیدن به ظواهرشون می گذرونن. کاش می شد معیارها و تفکرات رو به یک باره عوض کرد...

مریم عزیز... تک بودی، ای کاش من هم اپسیلونی از اراده و پشتکار و جربزه ی تورو داشته باشم... همیشه برام منبع دلگرمی  بودی. هیچوقت فراموش نمی شی. دوستت دارم و روحت شاد.

پ.ن: هزار بار وسط نوشتن مکث کردم، هم خشم دارم و هم غم.


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۴
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۶:۲۷ معلوم الحال
:( rest in peace
۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۶:۵۷ اینجانب ..
بزرگ بود بزرگ.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی