فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

آتنا اصلانی

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۳۱ ب.ظ

مدت ها بود می خواستم درباره ش بنویسم اما دستم نمی رفت که بنویسم...هیچی نمی تونستم بگم.

آتنا اولین کودک بی گناه قربانی نیست، مسلماً  آخرینش هم نخواهد بود (متاسفانه). این مورد هم مثل همه ی موارد دیگه مدتی سوژه داغ رسانه ها می شه و توی دهن مردم می چرخه و بعد فراموش می شه و می ره... تا این که یه فاجعه ی دیگه اتفاق میفته و ما باز یادمون میفته که شرایط از چیزی که فکرشو می کنیم اسف بارتره.

به نظر می رسه که مجازات اعدام راهکار کارآمدی نیست، چون شرایط اجتماعی و محیطی ای که باعث به وجود اومدن این جور جرائم می شه باید خوب بررسی بشه و راهکارهایی ارائه بشه برای جلوگیری از وقوعش، نه این که فقط و فقط خودِ فرد قاتل رو مقصر بدونیم. اعدام پاک کردن صورت مسئله س و خشونتیه که بازتولید خشونت می کنه و چه بسا مجازاتیه که بازدارنده نیست...بله... مجازات مرگ هم باز دارنده نیست، این خودش نشون دهنده ی اینه که برای جلوگیری از چنین اتفاقای وحشتناکی باید تدابیر دیگه ای رو اندیشید و به ابعاد دیگه ای از این ماجرا هم فکر کرد...نه این که چشمامونو روی خیلی از مسائل و عوامل دیگه ای که باعث به وجود اومدن این قبیل اتفاقات می شه ببندیم.

اما خودِ شخص من که چنین طرز تفکری دارم، وقتی در مقابل اتقاقاتی مثل اتقاق آتنا قرار می گیرم دو دل می شم... دلم می خواد اون قاتل جانی به بدترین شکل ممکن مجازات بشه و به درک واصل شه. سختیش توی تصور نمی گنجه که جگر گوشه ی آدم همچین بلایی سرش بیاد... بچه ای که این همه عشق نثارش کردی و براش زحمت کشیدی، آخر سر یه کثافتِ پست فطرت بیاد و تمام اون عشقو نابود کنه...درد داره درد... هیچوقتم التیام پیدا نمی کنه، مطمئنم.

به نظرم سختترین کار دنیا فکر کردن پیرامون جرم و جنایته و پیدا کردن راه حلی برای اینهاس.

اینجاهاس، توی مواقع بحرانی، که به همه چیز شک می کنم و نمی دونم تصمیم درست چیه... از یک طرف به فریادهای اون بچه ی معصوم فکر می کنم ، به پدر و مادرش که یک عمر باید بسوزن و قبلم به درد میاد... از طرف دیگه هم مجازات اعدام خودش خشونته و تا به امروز دردی رو دوا نکرده...

چه باید کرد؟؟ هنوز نمی دونیم. اما اینو خوب می دونم که باید فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد و تحقیق کرد.


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

۰۲ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۱ کِلاَوس بُودلِر
به پدر و مادرش که یک عمر باید بسوزن و قبلم به درد میاد...

مسئله‌ی پیچیده‌ایه. بدونِ شک. اما این جمله‌ات نیست که پیجیده‌اش می‌کنه. حقیقت اینه که اعدام به دلیلی که گفتی 1. بازتولید خشونت 2. بازندارندگی و نتیجه‌ندادگی و دوتا نکته‌ی 3. اخلاقی شدنِ قانون (چون ماهیت قانون اخلاقی نیست و قراردادی هست که «این انسان که گرگِ انسان است» در مقابلِ همنوع حفاظت و مراقبت بشه. برای دفاع از خود و مالِ خود.) و 4. «حقِ حیات» در دیدِ شخصی من (و اونایی که اینطوری فکر میکنن، ناشی از مفهومِ «حقوق طبیعی و ذاتی») غیرقابلِ تفویض و دستکاری و گرفتن و ایناست، به این دلایل درست نیست. «قصاص» و «انجام اون عمل بر روی عامل» در موردی مثل اعدام منطقی به نظر می‌رسه ولی جاش بذاریم «تجاوز». آیا به تجاوزگر باید تجاوز کرد؟ باگ‌های این چنینی داره این منطق و این قانون...
اما سوالِ من اینه (البته از تو نیست. کلی گفتم دی: ) ؛ چطور می‌شه که فکر میکنیم دردی از خانواده آتنا دوا کردیم با اعدامِ طرف؟ بچه‌ـشون برمی‌گرده؟ قلبِ پاره‌پاره‌ـشون ترمیم می‌شه؟ نه! اونها تا آخرِ عمر، یکی از دخترانشون رو «نخواهند» داشت، چه این آقای پستِ مهوع، اعدام بشه چه نشه.
همینه که به نظرم سویِ مقابلِ استدلالاتِ مخالفِ اعدام، نه «جگرِ سوزناک» و «فریادها» که باید استدلالات مذهبی یا در کل چیز دیگه‌ای باشه؛ چون به نظرم هیچ جوره نمی‌شه گفت اون -شاید- سرجمع «10 ثانیه‌ای» که ولیِ دَم، احساسِ «رضایتِ ناشی از انتقام» می‌کنن «خوب» باشه (!؟) ولی فقط 10 ثانیه‌ست و نتیجه‌اش از اون دلیلِ یک هست تا چهار و بزهکاری و نابهنجاری اجتماعی و ترویج خشونت و فرزندانی که با عقده بزرگ میشن و ...

همین دیگه... تلخه ولی. قلبِ آدم به درد می‌آد و این 40 سال، هر چیزی رو ثابت نکنه، این یک نکته رو ثابت کرده که راهی که در زمینه‌ی مجازات و قانون جزا در پیش گرفتیم، در مخدر و در قتل و در تجاوز به عنف و غیره و ذلک، قطعاً، رَه به ترکستان بوده و نتیجه‌اش به این افتضاحیه... نیازمند تغییر هستیم. یه اصلاح اساسی لازم داریم...
پاسخ:
منم باهات هم داستان هستم، من هم همیشه به این فکر می کنم که با اعدام، اون فرد کشته شده برنمی گرده و داغش سرد نمی شه و چه بسا همون بحث بازتولید خشونت پیش میاد. توی کشورای اروپایی اگه یه فردی جرمی رو انجام می ده میان حسابی شرایط اجتماعی و خانوادگی و روانیش رو بررسی می کنن که ببین چرا این کارو انجام داده و چه چیزایی باعث شده که این آدم به این راه کشیده بشه، نه این که یه برچسب "مفسد" بهش بزنن و سریع اعدامش کنن. بله ما از این شیوه ی برخورد با جرائم جواب نگرفتیم چون خیلی از ابعاد رو عمداً یا سهواً نادیده گرفتیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی