فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

حد اعلای فضولی

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۶ ب.ظ
چند نفر تو فامیل ما هستن که وقتی میان خونه ی ما و من توی اتاقمم و در اتاقم بسته س میان و در اتاقمو باز می کنن و شروع می کنن به چاق سلامتی. کسی هم نیست به این آدما بگه که کسی که در اتاقش بسته س و توی اتاقشه یا علاقه ای نداره با شما مواجه بشه و یا حوصله ی مواجه شدن با شمارو نداره. توی نظام فکری این آدما چیزی به نام حریم خصوصی وجود نداره گویا...چه برسه به احترام گذاشتن به حریم خصوصی.
شاید من تو اتاقم داشتم سرپا می شاشیدم، شاید داشتم سر کون لخت قِر می دادم...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۸
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

چیزی به اسم حریم خصوصی وجود ندارهتو این مملکت.
قفل کن در اتاقتون خخ
پاسخ:
:-D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی