فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

مریضی قبل از سفر

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ق.ظ
بعد دو روز افتادن توی تخت خواب بخاطر عود کردن سینوزیت، راهی مهد سابق تزارها که کمی بعد شد مهد سوسیالیسم و چپ گرایی و حالا شده مملکت پوتین و دوست جون جونی ما می شوم.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی