فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

سفر روسیه

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۰۶ ب.ظ

اول از همه از مردمش می گم...

در یک نگاه کلی مردم به شدت فردگرا و سردی داره و چیزی که جلب توجه می کرد از نظر من اینه که خانواده، زن و شوهر و حتی دختر و پسر باهم به ندرت دیده می شدن. پسر تنها فراوون بود، دختر تنها هم فراوون... زنان تنهایی که بچه های کوچیکشون رو توی کالسکه های روسی گذاشته بودن و توی خیابون ها قدم می زدن هم زیاد بود. من که از زندگیشون نمی دونم، اما حسم بهم می گفت شوهری در کار نیست. جمعیت سالمندشون هم به نسبت زیاد بود. بنابر گفته ها، بنیان خانواده در روسیه به شدت سسته، جوری که آقایون با وجود این که ازدواج کردن و بچه دارن ممکنه یهو بذارن برن و ناپدید بشن. سستی بنیان خانواده رو آدم توی چهره ی آدمای شهر می تونست احساس کنه.

یه نکته ای هم بهش دقت کردم اینه که مردمش توی عبور و مرور وقتی آدمی جلوی دست و پاشونه رو با دست خیلی علنی پس می زنن... چیزی که من توی ایران می بینم اینه که ما خیلی ضمنی همدیگرو هول می دیم و از هم عبور می کنیم. به هیچ وجه هم انگلیسی بلد نیستن و توی شهر خیلی خیلی کم تابلویی دیده می شه که به انگلیسی نوشته شده باشه.

دوم از چهره ی شهر سنت پترزبورگ و مسکو می گم...

سنت پترزبورگ شهریه با بناهای خیلی قدیمی و بسیار زیبا که با وجود قدمت و فرسودگیشون حتی یک دونه ش رو هم تخریب نکردن (بر خلاف مملکت ما)... بلکه تعمیر می کنن و برای همین شهر واقعاً زیبایی بصری بی نظیری داره که هر چیزی واقعاً متناسب و سرجای خودشه. معماری جذاب ساختمون ها با روح و روان آدم بازی می کنه، به خصوص توی شب. تا دلتون بخواد کلیساهای با شکوه دارن از نوع ارتودوکس و کاخ هایی که مربوط به زمان تزارهاس که مهمترینشون همون موزه ی ارمیتاژه (چه ها که نکردن این تزارهای روس). مسکو به عنوان پایتخت بناهای مدرن بیشتری داشت. ایستگاه های متروی مسکو که معروف هست به کاخ های زیر زمینی با نقاشی و موزاییک کاری و مجسمه تزیین شدن و گفته می شه سریع ترین متروی دنیا رو داره. هم مسکو و هم سنت پترزبورگ پیاده رو ها و خیابون های خیلی پهنی داشتن و فضای سبز و فضای آزاد زیاد بود و بخاطر همین با وجود این که جمعیتشون زیاده، ولی اصلاً هیچ ازدیادی به چشم نمی اومد.

سوم از حال و هواش می گم...

یه مسافرت کاملاً فرهنگی و به دور از خرید و پر از رستوران ها و کافه های قدیمی طور... درست همون چیزی که ایده آل منه. با وجود این که شباش زیباس و کافه رستوراناش خوب، اما یه جورایی روح زندگی و شور و حال نداره مثل پاریس و نیویورک و... و این شاید برمی گرده به طبیعت سرد مردمش و البته آب و هوای سردش.

هنوز روح شوروی اونجا حاکمه و اینو از همون بدو ورود توی فرودگاه، اون قسمتی که پاسپورت رو چک می کنن آدم می بینه. دوتا مرکز خرید رفتم که اولیش رو اصلاً نمی شد بهش گفت "لوکس" و یه جورایی وجود انواع برندها و مارک ها توی اون مرکز خرید یه جورایی حالت تحمیلی و عاریتی داشت. مرکز خرید دومی که رفتم به نسبت لوکس تر از اولی بود ولی بازم همچنان نمی شد گفت "لاکشری". کلاً مظاهر بورژوازی و به اصطلاح امپریالیستی اونجا دیده نمی شد... در عوض همه ی اون شکوه و جلال توی کلیساها و کاخ هاشون جمع شده بود.

سقط جنین آزاده! و این مسئله از میراث دوره ی لنین هست که اون زمان نیروی کار می خواست و برای این که زنان رو از خونه بیرون بیاره تا بدون دردسر کار کنن این قانون عاقلانه رو گذاشت. نصف بیشتر کارهای خدماتیشون رو زنان انجام می دن و تقریباً نود درصد کارگرهای ساختمون ازبک بودن...درست مثل افغانی ها توی مملکت ما. کیف قاپی هم اونجا در یک چشم بهم زدن اتفاق میفته و خیلی زیاده.

لبخند و نگاه همدلانه بین مردم کم دیده می شد، شاید هم بعضیاشون قلباً مهربون بودن. حس می کنم جاییه که اگر چندین و چند سال هم توش زندگی کنی هیچوقت حل نمی شی توی اون جامعه و همیشه یک "دیگری" باقی خواهی موند. غم غربت داره، هوا بیش از حد سرده، آثار شوروی هنوز پاک نشده... ولی شبی که به دیدن پل های متحرک سنت پترزبورگ رفتیم یه حس رومانتیک سرتا پای منو گرفت و دلم خواست همون لحظه یه محبوب فرضی جلوم ظاهر می شد و توی اون جمعیت همو می بوسیدیم. به هر حال روسیه جزو مقاصدیه که سفر بهش یک "باید" هست.

اینم چندتا عکس از سفر که گرفتم:






موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۱۴
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

۱۴ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۰ معلوم الحال
به به
مبارکه :)
زیارتتون قبول. کی باشه ما بریم فرنگستون. ترکیه و روسیه هم برای ما فرنگ محسوب میشه :))

چرا امسال همه دارن میرن روسیه؟ بحث اون تبلیغ شب های سپید سنت پیترزبورگه؟ یا سفر کاری داشتین؟ 
پاسخ:
من تفریحی رفتم. ایشالا قسمتتون بشه :) 
عرضم به خدمتتون که پای ایرانی جماعت خیلی اونجا باز شده. نمی دونم چی پشتشه.
لذت بردم :)
کاش منم بتونم به زودی برم.
پاسخ:
می ری به زودی...
سفر و لذت
پاسخ:
لذت و سفر
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۸ معلوم الحال
خاک عالم :)) یعنی اونجا هم شده مقصد جدید گردشگری؟
باید در پی مقصد جدید باشیم
پاسخ:
:) اره بابا کم کم تا دو سه سال دیگه می شه یه پا آنتالیا! 
همیشه مقاصد جدید هستن، جهان جای بزرگیه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی