فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

و باز چند کلمه ای با جفت نداشته ام

پنجشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۰۱ ق.ظ

عزیزم، هوا این روزا خیلی آلوده س و احساس می کنم خیلی سردرد می گیری بخاطر این مسئله. مراقبت کن و سعی کن حداقل سیگار نکشی.

گاهی اینو حس می کنم که خیلی دخترا هستن اطرافت که هی میان سمتت و تو برای این که چند لحظه ای از درد تنهاییت فرار کنی باهاشون لحظاتی ر‌و خوشی، اما می دونم که تهش هیچکدومشونو جدی نمی گیری. منم ازت خرده نمی گیرم بابت این رفتارت، چون خودمم کم و بیش همین رویه رو در قبال پسرای اطرافم دارم... ولی مطمئنم که بلاخره جسم بی خوابی کشیده و روح بی قرارمون توی آغوش هم انقدر آروم می گیره که در نظر هر دومون تک تک اون آدمای “مقطعی” مثل بخار ناپدید می شن. 

عزیزم، می فهمم که وقتی کلافه ای و بی حوصله و دلت می خواد به زمین و زمان فحش بدی، در بهترین حالتش سعی می کنی سرتو با یه کاری گرم کنی و در بدترین حالتش هم از درون خودتو می خوری... قشنگم، خودخوری بهت آسیب می زنه، سعی کن حال بدت رو با کارا و سرگرمیایی که روحتو ارضا می کنه و آرومت می کنه خوب کنی. ببخش که نیستم کنارت... توی این لحظات واقعا از ته دل می خواستم که سرتو بذارم روی قفسه ی سینه م و تا خود صبح نوازشت کنم. آخه من بیشتر از این که کمبود محبت دیدن داشته باشم کمبود محبت کردن دارم.

انرژیتو از راه دور می گیرم... نمی دونم، شایدم توهم و تخیل باشه، اما هرچی که هست من با قلبم احساس می کنم... لحظاتی که شنگولی و می خندی و سبکبالی رو حس می کنم و روزایی هم که مثل یه کاغذ مچاله شدی و از روزگار شاکی هستی رو هم باز حس می کنم. چون تورو توی احوالات لحظه ای خودم می بینم. فقط این برام سواله، که مگه می شه دوتا آدم این همه بهم نزدیک باشن و در عین حال از هم دور افتاده باشن؟؟

عزیزم، دوست دارم وقتی میای خونه بعد یه روز خیلی طولانی و پر کار، چشماتو که روهم می ذاری من فقط به چهره ت نگاه کنم و با نوک انگشتام لمسش کنم و پیش خودم بگم چه خسته باشی و چه پر انرژی، چه خوشحال باشی و چه ناراحت، در هر صورت تو همون شخصیتی هستی که دوست دارم ساعت ها تو صورتش نگاه کنم و احساس دلگرمی کنم از همراهی و تکیه گاه بودنت...

هروقت از خونه می ری بیرون، احتیاط کن، به خصوص موقع رانندگی.

 راستی، دوست داری هر دومون چیزی مثل گردنبند یا حلقه بندازیم به نشونه ی تعهد؟ من که عاشق حلقه م! به نظرم زوجایی که حلقه دستشونه تعهد بیشتری بهم دارن.  

عزیزم...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۱۱
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی