فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

ریدم به ی.ح، نقاش هندونه فروش

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۳۶ ق.ظ

ریدم به هیکل گهش، کثافت آشغال... که این همه هنرجوی بدبختو میاد تیغ می زنه و اون طرحای کسشرشو روی پارچه چاپ می کنه و می کشه روی بوم و بعد به هنرجو می گه رنگ بذار روش و بعد به عنوان اثر هنری نمایشگاه براشون می زنه. کلاهبردار عوضی. امان از این پول...

«تو دو تومن به من بده، من بهت این تکنیکو بگم» عین جمله ش بود. تو هنرمند نیستی، هندونه فروش دزدی. ریدم بهت که هیچی از تاریخ هنر نمی دونی و ادعات می شه. دزد 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۰۹
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

۰۹ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۴ • عالمه •
بعد از اینکه جمله‌ش رو خوندم چشام گرد شد!! ینی چی که 2 تومن بده بهت یاد بدم!!!! هر روز بیشتر از قبل ناامید میشم...
پاسخ:
متاسفانه عوضی توی هنر زیاده. البته توی هر زمینه و رشته ای زیاده. همه کاسب شدن، واقعا تهوع آوره.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی