فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

۵ دی

سه شنبه, ۵ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ
ازدواج مرز محکم بین زندگی قدیم و جدید. زندگی قدیم بهتره، بلاشک.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۵
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

۰۵ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۴ معلوم الحال
قضیه از چه قراره؟  :)
 دارید ازدواج می کنید؟  ر:
پاسخ:
خدا نکنه!
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی