فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

از فانتزی ها...

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۴۵ ق.ظ

یکی از فانتزی هام همیشه این بوده که سر عقدم بگم “نه”!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۱۵
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

۱۵ بهمن ۹۶ ، ۰۴:۱۵ معلوم الحال
رواااااااااااااااااااااااااانی :))
پاسخ:
:)))))
یه همکلاسی داشتم که این کارو کرد و عقده اش را گشود .:-))
پاسخ:
دمش گرم :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی