فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

پیری

يكشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۳ ب.ظ

پیری یعنی سر بار بودن، پیری یعنی بیست و چهار ساعته از بچه ها و نوه هات توقع کردن که چرا نمیاین منو ببینین، چرا منو فلان جا نمی برین و... پیری یعنی این که همه ی دلخوشیت این باشه که یه مشت آدم دورت جمع باشن همش. پیری یعنی آویزون این و اون بودن توی اکثر ابعاد زندگیت. پیری یعنی همه با یه نگاه ترحم برانگیز بهت نگاه کنن و از سر ترحم و وظیفه برات کاری انجام بدن.

پیری رو در صورتی دوست دارم که بچه و نوه و وارثی نداشته باشم و خودم مستقل و تنها زندگی کنم تا دم مرگم و وقتی به جوونیم نگاه می کنم، ببینم که یه کاریو توی زندگیم ارائه دادم و از خودم از این بابت رضایت داشته باشم که یه رسالتی رو توی این دنیا انجام دادم، نه این که فقط تولید مثل کرده باشم. 

پیری خوبه، به شرطی که خودت باشی و خودت و دستاوردی داشته باشی، نه این که سر بار این و اون بشی.

موافقین ۲ مخالفین ۱ ۹۶/۱۱/۲۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

پیری با خیال اسوده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی