فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

از معجزات هم آغوشی

يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۲۴ ب.ظ

با امیر غریبگی نمی کنم، الان باهاش احساس نزدیکی می کنم و باورم شده که توی رابطه م و رابطه م رو دوست دارم. حس خوبی بود وقتی بهم زنگ و گفت برام سیگار بگیر، حس کردم همچینم بد نیست برای شریک عاطفیت مایه بذاری، با همین چیزای کوچیک. دیگه احساس تنهایی ندارم کنارش، احساس تعلق دارم و حالم خوبه. هم آغوشی معجزه ی عجیبیه. 

موافقین ۲ مخالفین ۱ ۹۶/۱۲/۰۶
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

۰۶ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۲۴ معلوم الحال
چقد خوب که کنارش در آرامشید 
پاسخ:
هم آغوشی یه جورایی باعث شد حس کنم دوسش دارم، منو بهش نزدیک کرد.
۰۷ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۵۹ معلوم الحال
عه
چرا من فکر کردم هم آغوشی معنوی و عرفانی مد نظرتونه :)
بالاخره معجزه بغل جواب داد 
پاسخ:
اول جسم بعد روح! ؛))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی