فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

ریدم به... 1#

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۱۴ ب.ظ
خب، اولین شماره ی “ریدم به...” اختصاص داره به خواستگارم. ریدم به خواستگارم که در آستانه ی ۳۵ سالگی یهو یادش افتاده باید ازدواج کنه و “نیاز روحیشو” ارضا کنه. ریدم بهش... چون که قبلش هر گهی خواسته خورده، با ۱۰۰۰تا دختر بوده و به قول خودش انقد مشروب خوری کرده که لکنت زبان گرفته بوده و انقد سیگار کشیده بوده که ریه ش شده بوده دود کش و وقتی به آستانه ی سی سالگی رسیده این عن خوریا رو گذاشته کنار و فهمیده اینا واسه فاطی تنبون‌ نمی شه! موش بخورتت! ناز بشی الهی! چقدر تو با تقوایی! حالا هم با ژست کسشر همه چی دانیت نشستی روبروی من، ۱۰ سال از خودت جوونتر و ننه ت منو پیدا کرده برات!
من با مشروب خوردن و سیگار کشیدن و دوست دختر داشتن هیچ مشکلی ندارم، گذشته ی هر آدمی هم به خودش مربوطه. من با متزلزل بودن و یهو تغییر فاز دادن مشکل دارم! چطور تا سی سالگی ماتحت زندگی مدرن و آزادو پاره می کنن و همچین که به ۳۵ می رسن موش میفته تو تنبونشون که ننه م بره برام یکیو پیدا کنه و غش می کنن در دامن سنت و آداب و رسوم! هیچ اشکالی هم نداره اگه کسی بخواد سنتی ازدواج کنه اما انصافا جوری رفتار کنیم که همه چیمون به همه چیمون بیاد... کسی سنتی می تونه ازدواج کنه که در زمان مجردیش آدم خویشتنداری بوده و کلا چارچوب داشته، نه مثل این آقا. آقای ش، ریدم بهت... و تو و اون ننه ی کوته فکرت و اون فلسفه خوندنت و مهندس بودنت تشریف بیارید تو کون بنده. گوزوی متزلزل... اگه سبک زندگیت قبلا این بوده محکم پاش وایسا و قبولش داشته باش و بهش احترام بذار، نه این که ازش فرار کنی. خوشحالم که زدم تو پوزت و بهت فهموندم که نمی شه هم خرو داشت و هم خرمارو... امثال تو البته کم نیستن. ریدم بهت... ریدم به هرچی آدم روتوش شده ی کسشر و تخمیه.
موافقین ۲ مخالفین ۱ ۹۶/۱۲/۱۰
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

یکی از وبلاگایی که از اپدیت شدنش خوشحال میشم وبلاگ توعه. خلاصه مرسی که هستی.
پاسخ:
مرسی از لطفت عزیزم. منم این حس رو به وبلاگ تو دارم و همیشه پیگیر دستنوشته های جذاب و پر حست هستم.
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۱۵ معلوم الحال
بله :)
خسته نباشید. عصبانیتتون فروکش کرد؟ 
پاسخ:
کاملا ؛)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی