فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

۱۳ اردیبهشت

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۵۵ ب.ظ

یه نفر خطاب به من: برای رفتارای متناقضی که داری برات متاسفم.

جواب من: خب به کونِ سگِ ولگرد توی بیابون که برام متاسفی. شما کمتر گه خوری بکن و اگه بیل زنی، در کون خودتو بیل بزن و دیگرانو قضاوت نکن.

دلم می خواد متناقض باشم و از چیزی که هستم راضیم و هیچ ابایی ندارم. مشکل من با گه خورایی مثل شماهاس.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۳
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

دقیقا :))))) خوشم اومد خودت باش ... مجسمه سازی که نیست که ... خودت باش
پاسخ:
مخلصم :)))
واقعا همینا رو گفتید؟ :))

پاسخ:
محترمانشو گفتم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی