فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

ریدم به... 3#

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۹ ق.ظ

ریدم به ترامپ، ریدم تو اون مغز مریض و معیوبش که چون از اول بچه پولدارِ لوسِ ننر بوده فکر می کنه می تونه هر گهی که دلش می خواد با دنیا بخوره. ریدم بهش که قد گاوم سیاست خارجی نمی دونه و فقط مثل سیفون مستراح زر می زنه و عمل می کنه. مرتیکه نکبت.

و صدالبته که خیلی چیزای دیگه م در رابطه با سیاست خودی ها هست که خیلی جای حرف داره...خیلی. هیچی یکطرفه نیست. ولی افسوس که باید از نقد چشم پوشی کرد به هزار و یک دلیل.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۹
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی