فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

برگشتم...

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۳ ق.ظ
اولین بار بود که دلم نمی خواست برگردم. همیشه برای برگشتن به ایران یه امید و ذوقی داشتم، اما این امید و ذوق خیلی خیلی کمرنگ شده. راجع به سفرم بیشتر خواهم نوشت.
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۸
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۷ معلوم الحال
به سلامتی و دل خوش :)
شمام روسیه تشریف داشتین؟
پاسخ:
نه، استرالیا.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی