فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

آخرین مطالب

عشق این روزا چه جوریه؟

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۳ ق.ظ

هر کی که گذاشت رفت، سرش سلامت... خوش و خرم باشه.

هی کی هم که اومد، خوش اومد. مدتی باهمیم و تا زمانی که تاریخ انقضامون فرانرسیده باهم هستیم.

دوره ی عشق عاشقی های شیرین و فرهادی خیلی وقته تموم شده.

دوره ای که می گفتن "یا اقدس یا هیچکس" دیگه به تاریخ پیوسته.

خودمونو علاف یه نفر دیگه نکنیم، به خودمون متکی باشیم و به روابط عاطفی امید الکی نبندیم، که بدجور می ره تو پاچمون.


موافقین ۰ مخالفین ۳ ۹۷/۰۵/۱۱
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی