فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

٢٥ مرداد

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۰ ق.ظ
خیلی چیزایی که بابتشون قبلا حرص و جوش می خوردم الان دایورت شده به کونم و ذره ای برام اهمیت نداره. می دونید چرا؟ چون پی به کوچکی و خواری و سطح پایین بودنشون بردم.

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۷/۰۵/۲۵
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۳)

دنیا کلا همینه! بخصوص سرگرمی هاش
به چیز پایدار باید چنگ زد تا به آرامش رسید
پاسخ:
درسته، اما به نظرم پیدا کردن یک چیز پایدار و رابطه ی پایدار این روزا خیلی خیلی نادره.
شدنیست
پاسخ:
امیدوارم...
http://wasted.blog.ir/post/121

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی