فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

حالم خوشه

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۰۷ ق.ظ

بیایید دست در دست هم بشاشیم به جدیت زندگی. تنهایی قطعا خوبی هایی داره که وقتی یکی اومد بیخ گیسمون چسبید قدرشو می دونیم و بهش حسرت می خوریم. ریدم به ازدواج! همین مجردی خوبه!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

اولاً رابطه اگه واقعاً موفق و شیرین باشه دو طرف هیچ احتیاجی به این قید و بندهای مسخره ندارن. دوماً هم اینکه تجربه ثابت کرده عشق و این بحثا همه اثر ترشح هورمون ها و واکنش های شیمیایی تو مغزه. وقتی میزنه بالا فک میکنی خبریه، ولی وقتی ترمز دستی رو خوابوندی میفهمی همش کشکه و تنهایی صفاش بیشتره.

پس بشاشیم آقا، بشاشیم.

http://wasted.blog.ir/post/88
پاسخ:
دقیقا داستان سر اینه که می زنه بالا و آدما به اشتباه میفتن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی