فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

از تلخی ها

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۰۳ ب.ظ

یکم:

- سلام، می خوام برم تو توالت بگوزم و برینم.

- سلام خانوم، گوزیدن مشکل نداره، اما برای ریدن اذن پدر لازمه. 

‌دوم:

- سلام، شورتم اسهالی شده می تونم عوضش کنم؟

- سلام خانوم، اجازه ی همسر لازمه برای این کار.

سوم:

- سلام، داشتم می شاشیدم یهو شاشم پرید بیرون کاسه توالت.

- سلام خانوم، رضایت پدر در صورت مجرد بودن و همسر در صورت متاهل بودن لازمه برای پاک کردن شاش دور توالت.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی