فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

ای مردم...

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۹ ق.ظ

ای مردم، بیهوده دل به هم صحبتی با فلان دوست و فلان رفیق نبندید... بیخود فکر نکنید که کسی حرف شمارو می فهمه و با شما همدرده. امید به همدردی دیگران یک پندار واهی است. هیچ الاغی نمی فهمه که شما چی توی دلتان می گذره. اگر برید سر توالت بشنید و با در و دیوار مستراح گفت و گو کنید قطعا احساس بهتری خواهید داشت. با درد و دل با یک انسان چیزی جز قضاوت های دردناک و بی توجهی نصیبتون نمی شه. از ما گفتن...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۸
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۲)

من خودم درد و دل بقیه رو به تخمم میگیرم، فقط الکی سر تکون میدم و حرفاشونو تایید میکنم. حالا من حداقل قضاوت نمیکنم یا به طرف بی توجهی نمیکنم که ناراحت بشه، ولی با همین افراد خودم بشینم درد و دل کنم، نه تنها حرفام به هیچ جاشون نیست، قضاوت و بی توجهی هم میکنن هیچ، پس فردا حرفای خودمو علیه خودم استفاده میکنن و زیرآبمم میزنن.

خلاصه اینکه مردمان به شدت کصکش و مادرقحبه ای داریم. بهتره تا جای ممکن از همنشینی با هم پرهیز کنیم.
پاسخ:
یه راه حل خوبی رسیدی.
آخ گفتی.. دقیقا... هیچکس
پاسخ:
هیچکس...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی