فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

نرگس

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۲۵ ب.ظ

نرگس دختر همکار بابام بود که دو سه سالی از من کوچیکتر بود. انقد لوس و نُنُر بود که حد نداشت. سر کوچکترین چیزی شروع می کرد گریه کردن و شش ماه از ۱۲ ماه سال رو سرما خورده بود و دماغش آویزون بود. بخاطر این خصلت لوس و تیتیش مامانی بودنش هم من و دوستام بهش کرم می ریختیم و مسخره ش می کردیم، البته اون دوست دلقکمون بیشتر از همه این بنده خدا رو می چزوند. نرگس از همون بچگی و تا ۷-۸ سال پیش که دیدمش و خونشون رفتیم یه انتی سوشیال واقعی بود. از هر جمع و هر انسانی فراری بود. یادمه مامانش تا سال آخر دبیرستان نرگس برای مامان من تعریف می کرد که اصلا توی مدرسه و هیچ جمعی با کسی ارتباط نمی گیره و با بدبختی و مصیبت  از اتاقش میاد بیرون. 

حالا امروز بعد چندین سال کارت عروسی نرگسو آوردن دم خونمون. نرگس با یکی از همکلاسی های دانشگاهش ازدواج کرد.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۸
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۴)

۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۵ معلوم الحال
خوشبخت بشن ایشالا
پاسخ:
نمی دونم چرا خندم گرفته از این جریان!
۱۹ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۳ معلوم الحال
از حرف من یا ازدواج این دخترک تنها؟ :)
پاسخ:
ازدواج این دخترک تنها :)
منم شخصیت اسکیزوئید نوع اکستریم دارم، ولی مثل این دوست شما تخمی و نونور نیستم خوشبختانه. دارم در به در دنبال Fleshlight میگردم که مرتکب اشتباه ایشون نشم.
پاسخ:
انتخاب همدم اشتباهه؟
ازدواج اشتباهه. انواع دیگه رابطه هم مشکلات خاصی داره که بهتره سمتش نرفت اصلاً.
پاسخ:
کلا پوسیدن در تنهایی شاید بهتر باشه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی