فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

جمله ی انگیزشی امشب

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ق.ظ

گاهی زندگی مثل یک اسهالِ راکد می شود و این فقط و فقط شمایید که باید با گوزهای پیاپی خود ایجاد تحرک و انگیزه کنید.

شب خوبی را برایتان آرزو می کنم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۲
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۱)

عنگیزشی بود واقعاً :-)))
پاسخ:
پس عنگیزه بگیر! :-))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی