فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

فریادهای یک مجسمه

نظاره گری که دیگر نمی خواست نظاره گر باشد

این منم... نقاشم و فکر می کنم، شک می کنم، نقد می کنم، غر می زنم، احساس می کنم...
این نوشته ها نه دلنوشته س و نه از عاشقانه هاست...
نمی دانم چیستند اما دوست دارم اسمشان را بگذارم "حالنوشت"...
نظراتتان را با گوش جان می شنوم...

به درک

يكشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۵۱ ق.ظ
طلسم کرده؟! به درک که طلسم کرده!!! به تخم پسر نداشته م! تا من نخوام و اجازه ندم چیزی روم تاثیر نداره، حالا هی برو نعل اسب و مو و ناخون مرده و... خاک کن تو قبرستون یهودیا. که چی؟! انقد بکن تا بمیری بدبخت بخیل حسود... بمیر از حسادت.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۷
مجسمه ی متحرک

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی